{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی بین بچه هاش فرق میذاشت

وقتی بین بچه هاش فرق میذاشت
پارت ۴
دیگه بحث کردن با تو فایده نداره
جونگکوک: نه
نامجون : سوزی از این به بت خودمون هر روز میایم می‌بریم بیرون و جای پدر نداشتت رو پر میکنیم
سوزی با خوشحالی گفت : واقعا
اعضا : آره
جیمین : جونگکوک اینجا نگه دار
جونگکوک وایساد جیمین پیاده شو و رفت چند تا بستنی گرفت و برا سوزیاز هر طمع یکی گرفت تا ببینه چه طعمی دوست داره رفتن برا سوزی یه خیلی وسیله از جمله
لباس ، کمد ، تخت ، میز تحریر ، و کلی وسایل کیوت دیگه خریدن و آوردن خونه خلاصه بعد از ۵ ساعت مخ کا گیری تونستن اتاقو به سلیقه سوزی بچینن
نامجون : وای چه خوشگل شد
سوزی : آره خیلی ممنون عمو هام اگه شما نبودین چیکار میکردم بغض
تهیونگ : گریه نکن فندقم ما همیشه پیشتیبان تو هستیم
شرط ۱۵ تا لایک و ۷ تا کامنت
دیدگاه ها (۴)

وقتی بین بچه هاش فرق میذاشت پارت ۵ سوزی : مرسی ا ت : ناهار ...

وقتی بین بچه هاش فرق میذاشت پارت ۶ بیا پایینتا ناشناس پر نشه...

اولی سوجی دومی سوزی سومی لباس سوزی چهارمی لباس مدرسه سوزی

جیهوپ: سلام فندقم سوزی : سلام عمو جونم جیهوپ: اینجا اتاق تو ...

عشق مافیا

سناریو وقتی رو مبل نشسته و تو فکره و میری دم گوشش جیغ میزنی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط