PART
PART ۳ 🛐
آتش و یخهانا ماهها در عمارتش زندگی کرد. اتاقی بزرگ با شیشههای مشکی و سکوت سنگین.جونگکوک هر شب میآمد و برای چند دقیقه فقط نگاهش میکرد.گاهی میپرسید:چرا از من نمیترسیو هانا با صدای آرام جواب میداد:چون الان فقط چشمایت رو میبینم نه اون مردی که همه ازش فرار میکنن.قلب سرد رئیس مافیا ترک برداشت.دیگر نمیتوانست بین نفرت و عشق تمایز بگذارد.هانا هم کمکم عاشقش شد عاشق آن مردی که پشت قدرت و خطر زخمی بود و تنها
آتش و یخهانا ماهها در عمارتش زندگی کرد. اتاقی بزرگ با شیشههای مشکی و سکوت سنگین.جونگکوک هر شب میآمد و برای چند دقیقه فقط نگاهش میکرد.گاهی میپرسید:چرا از من نمیترسیو هانا با صدای آرام جواب میداد:چون الان فقط چشمایت رو میبینم نه اون مردی که همه ازش فرار میکنن.قلب سرد رئیس مافیا ترک برداشت.دیگر نمیتوانست بین نفرت و عشق تمایز بگذارد.هانا هم کمکم عاشقش شد عاشق آن مردی که پشت قدرت و خطر زخمی بود و تنها
- ۲۶
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط