PART اسیر نگاهش
👄PART ۲ – اسیرِ نگاهش
وقتی هانا بیتوجه از کنار محافظانش رد شد، لبخند کوچکی زد.
او نمیدانست، همان شب سرنوشتش تغییر میکند.
جونگکوک دستور داد:
«اونو برام بیارید.»
بندهای قدرت، تاریکی و ترس دورش پیچیده شد.
اما جونگکوک برخلاف انتظارش، نتوانست آسیبش بزنه — فقط خواست او را بفهمد، کنترلش کند، نزدیکش کند.
هانا مقاومت میکرد، فریاد میزد، میخواست فرار کند…
اما هر بار که نگاه خشمگین جونگکوک را میدید، قلبش تندتر میزند.میان ترس و عشق، مرزی باریک شکل
وقتی هانا بیتوجه از کنار محافظانش رد شد، لبخند کوچکی زد.
او نمیدانست، همان شب سرنوشتش تغییر میکند.
جونگکوک دستور داد:
«اونو برام بیارید.»
بندهای قدرت، تاریکی و ترس دورش پیچیده شد.
اما جونگکوک برخلاف انتظارش، نتوانست آسیبش بزنه — فقط خواست او را بفهمد، کنترلش کند، نزدیکش کند.
هانا مقاومت میکرد، فریاد میزد، میخواست فرار کند…
اما هر بار که نگاه خشمگین جونگکوک را میدید، قلبش تندتر میزند.میان ترس و عشق، مرزی باریک شکل
- ۵۱
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط