تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی

تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی

تو خود اسرار نهانی

تو خود باغ بهشتی

تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی

به تو سوگند

که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی

نه که جُزئی

نه که چون آب در اندام سَبوئی

تو خود اویی بخود آی

تا در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و

بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی

و گلِ وصل بـچیـنی

. . .
دیدگاه ها (۲)

گر به این نقطه رسیدیبه تو سر بسته و در پرده بگویــمتا کســی ...

نه مرادم نه مریدم، نه پیامم نه کلاممنه سلامم نه علیکم، نه سپ...

نه سلامم نه علیکمنه سپیدم نه سیاهمنه چنانم که تو گویینه چنین...

سلام صبح بخير شعري بسيار زيبا از مولانانه سلامم نه علیک...

دوستان متن و حتمن بخونید....خیلی دوسش دارم...حقیقتنه به رنگ ...

سلام به زندگی و به آهنگ خوش زندگیکه برای بودنش زنده ایم.سلام...

تنهایی

شاهکاری از مولانا:نه مرادم نه مریدمنه پیامم نه کلاممنه سلامم...

تو خود اویی بخود آینه مرادم نه مریدم نه پیامم نه کلاممنه سلا...

حقیقت نه به رنگ است و نه بوی نه به های است و نه هوی نه به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط