Forced Marriage
Forced Marriage
Part 40
چند لحظه به گوشی روی میز خیره شده بودم
همه چیز سادهتر از چیزی بود که فکر میکردیم
مین فقط میخواست منو بترسونه
تهیونگ گوشی رو از روی میز برداشت
ـ جونگکوک رو صدا میکنم
چند دقیقه بعد در باز شد
جونگکوک وارد اتاق شد
÷ بررسی کردم
÷ این گوشی فقط برای فرستادن پیام و ردیابی استفاده شده
÷ هیچ آدم دیگهای پشت این قضیه نیست
نفسم رو آروم بیرون دادم
+پس خودش بوده
جونگکوک سرش رو تکون داد
÷ آره
÷ همه چیز به همون مرد برمیگرده
تهیونگ گوشی رو روی میز گذاشت
ـ یعنی فقط باید منتظر یه اشتباه از طرف خودش باشیم
÷ دقیقاً
÷ آدمهایی مثل اون وقتی فکر کنن کنترل دستشونه، بالاخره یه جایی اشتباه میکنن
چند ساعت بعد
به خونه برگشتیم
برای اولین بار بعد از مدتها
احساس کردم شاید همه چیز تموم بشه
اما ته دلم هنوز یه نگرانی کوچیک بود
شب شده بود
روی تخت دراز کشیده بودم که گوشیم روشن شد
یه پیام جدید
از همون شماره
قلبم برای چند ثانیه ایستاد
فکر کردی تموم شد؟
هنوز یه چیز مونده خانم وکیل
چند لحظه فقط به صفحه نگاه کردم
بعد سریع گوشی رو برداشتم و از اتاق بیرون رفتم
تهیونگ هنوز بیدار بود
همین که منو دید فهمید یه چیزی شده
ـ چی شده؟
گوشی رو سمتش گرفتم
پیام رو خوند
چهرهاش جدی شد
ـ این بار جوابش رو نمیدیم
+پس چی کار کنیم؟
چند ثانیه سکوت کرد
بعد گوشی خودش رو برداشت
ـ به پلیس خبر میدیم
+فکر میکنی فایده داره؟
ـ باید قبل از اینکه اتفاقی بیفته کاری کنیم
برای اولین بار
به جای اینکه بگه «به من ربطی نداره»
داشت تلاش میکرد منو از خطر دور نگه داره
صبح روز بعد
تهیونگ و جونگکوک اطلاعاتی که داشتیم رو به پلیس دادن
همه چیز داشت جلو میرفت
اما چیزی که نمیدونستیم این بود که مین هم بیکار ننشسته بود
گوشی رو توی دستش گرفته بود
به عکس جنا نگاه کرد
و لبخند کمرنگی زد
= این بار دیگه فرار نمیکنی
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
Part 40
چند لحظه به گوشی روی میز خیره شده بودم
همه چیز سادهتر از چیزی بود که فکر میکردیم
مین فقط میخواست منو بترسونه
تهیونگ گوشی رو از روی میز برداشت
ـ جونگکوک رو صدا میکنم
چند دقیقه بعد در باز شد
جونگکوک وارد اتاق شد
÷ بررسی کردم
÷ این گوشی فقط برای فرستادن پیام و ردیابی استفاده شده
÷ هیچ آدم دیگهای پشت این قضیه نیست
نفسم رو آروم بیرون دادم
+پس خودش بوده
جونگکوک سرش رو تکون داد
÷ آره
÷ همه چیز به همون مرد برمیگرده
تهیونگ گوشی رو روی میز گذاشت
ـ یعنی فقط باید منتظر یه اشتباه از طرف خودش باشیم
÷ دقیقاً
÷ آدمهایی مثل اون وقتی فکر کنن کنترل دستشونه، بالاخره یه جایی اشتباه میکنن
چند ساعت بعد
به خونه برگشتیم
برای اولین بار بعد از مدتها
احساس کردم شاید همه چیز تموم بشه
اما ته دلم هنوز یه نگرانی کوچیک بود
شب شده بود
روی تخت دراز کشیده بودم که گوشیم روشن شد
یه پیام جدید
از همون شماره
قلبم برای چند ثانیه ایستاد
فکر کردی تموم شد؟
هنوز یه چیز مونده خانم وکیل
چند لحظه فقط به صفحه نگاه کردم
بعد سریع گوشی رو برداشتم و از اتاق بیرون رفتم
تهیونگ هنوز بیدار بود
همین که منو دید فهمید یه چیزی شده
ـ چی شده؟
گوشی رو سمتش گرفتم
پیام رو خوند
چهرهاش جدی شد
ـ این بار جوابش رو نمیدیم
+پس چی کار کنیم؟
چند ثانیه سکوت کرد
بعد گوشی خودش رو برداشت
ـ به پلیس خبر میدیم
+فکر میکنی فایده داره؟
ـ باید قبل از اینکه اتفاقی بیفته کاری کنیم
برای اولین بار
به جای اینکه بگه «به من ربطی نداره»
داشت تلاش میکرد منو از خطر دور نگه داره
صبح روز بعد
تهیونگ و جونگکوک اطلاعاتی که داشتیم رو به پلیس دادن
همه چیز داشت جلو میرفت
اما چیزی که نمیدونستیم این بود که مین هم بیکار ننشسته بود
گوشی رو توی دستش گرفته بود
به عکس جنا نگاه کرد
و لبخند کمرنگی زد
= این بار دیگه فرار نمیکنی
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
- ۱.۳k
- ۱۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط