Forced Marriage
Forced Marriage
Part 39
تمام مسیر هیچکدوممون حرفی نزدیم
چند دقیقه بعد تهیونگ جلوی ساختمون شرکتش نگه داشت
+اینجا چرا اومدیم
ـ یه نفر اینجاست که باید یه چیزی رو ببینه
پیاده شد و منم دنبالش رفتم
همین که وارد شرکت شدیم کارمندها با احترام سلام کردن
تهیونگ فقط سری تکون داد و مستقیم به سمت آسانسور رفت
وارد اتاقش که شدیم چند دقیقه بعد تلفن روی میزش رو برداشت
ـ جونگکوک بیا اتاقم
چند دقیقه بعد در زده شد
ـ بیا تو
در باز شد
پسری قدبلند وارد اتاق شد
همین که چشمش به من افتاد لبخند زد
÷ بالاخره تونستم زن داداش رو ببینم
با تعجب نگاهش کردم
+ببخشید؟
تهیونگ اخم کوچیکی کرد
ـ جونگکوک
جونگکوک خندید
÷ شوخی کردم
÷ من جونگکوکم، دوست تهیونگ و همکارش
+خوشبختم
÷ من بیشتر خوشبختم
نگاه کوتاهی به تهیونگ انداخت
÷ بالاخره بعد از این همه سال یکی تونست این آدم سرد رو تحمل کنه
ـ زیادی حرف میزنی
جونگکوک خندید و گوشی روی میز رو برداشت
÷ خب ببینم این بار چه اتفاقی افتاده
تهیونگ گوشی رو به سمتش گرفت
ـ اینو بررسی کن
جونگکوک گوشی رو گرفت و جدی شد
÷ این همونیه که فرستاده؟
تهیونگ سرش رو تکون داد
ـ آره
جونگکوک شروع کرد به بررسی گوشی
÷ این کار یه آدم معمولی نیست
÷ طرف دقیق میدونه داره چیکار میکنه
تهیونگ به من نگاه کرد
ـ برای همین نمیخوام تنها بمونی
چند لحظه سکوت شد
جونگکوک نگاه کوتاهی بین من و تهیونگ انداخت
اما چیزی نگفت
فقط لبخند کوچیکی زد
انگار چیزی میدونست که من هنوز نمیدونستم
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
Part 39
تمام مسیر هیچکدوممون حرفی نزدیم
چند دقیقه بعد تهیونگ جلوی ساختمون شرکتش نگه داشت
+اینجا چرا اومدیم
ـ یه نفر اینجاست که باید یه چیزی رو ببینه
پیاده شد و منم دنبالش رفتم
همین که وارد شرکت شدیم کارمندها با احترام سلام کردن
تهیونگ فقط سری تکون داد و مستقیم به سمت آسانسور رفت
وارد اتاقش که شدیم چند دقیقه بعد تلفن روی میزش رو برداشت
ـ جونگکوک بیا اتاقم
چند دقیقه بعد در زده شد
ـ بیا تو
در باز شد
پسری قدبلند وارد اتاق شد
همین که چشمش به من افتاد لبخند زد
÷ بالاخره تونستم زن داداش رو ببینم
با تعجب نگاهش کردم
+ببخشید؟
تهیونگ اخم کوچیکی کرد
ـ جونگکوک
جونگکوک خندید
÷ شوخی کردم
÷ من جونگکوکم، دوست تهیونگ و همکارش
+خوشبختم
÷ من بیشتر خوشبختم
نگاه کوتاهی به تهیونگ انداخت
÷ بالاخره بعد از این همه سال یکی تونست این آدم سرد رو تحمل کنه
ـ زیادی حرف میزنی
جونگکوک خندید و گوشی روی میز رو برداشت
÷ خب ببینم این بار چه اتفاقی افتاده
تهیونگ گوشی رو به سمتش گرفت
ـ اینو بررسی کن
جونگکوک گوشی رو گرفت و جدی شد
÷ این همونیه که فرستاده؟
تهیونگ سرش رو تکون داد
ـ آره
جونگکوک شروع کرد به بررسی گوشی
÷ این کار یه آدم معمولی نیست
÷ طرف دقیق میدونه داره چیکار میکنه
تهیونگ به من نگاه کرد
ـ برای همین نمیخوام تنها بمونی
چند لحظه سکوت شد
جونگکوک نگاه کوتاهی بین من و تهیونگ انداخت
اما چیزی نگفت
فقط لبخند کوچیکی زد
انگار چیزی میدونست که من هنوز نمیدونستم
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
- ۵۰۴
- ۱۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط