{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با انگشتِ شصت و اشاره اش، چونه ات رو گرفت و صورتت رو سمتِ

با انگشتِ شصت و اشاره اش، چونه ات رو گرفت و صورتت رو سمتِ خودش برگردوند و دوباره تكرار كرد:
"يه لحظه بهم گوش بده!بعدش ميتونى بزارى و برى اما الان، بهم گوش بده!"
با اينكه بشدت مخالف بودى، اما ناچارا قبول كردى.
جیمین سرى تكون داد.تورو سمتِ صندلى كه تو اتاق قرار داشت هدايت كرد و بعد از نشستن روش، نگاهِ منتظرت رو به پسر دوختى.
پسرِ بزرگتر، به لبه ميزِ پشت سرش تكيه داد و گفت:
"من اذيتت نميكنم چون ناشنوايى..من اذيتت ميكنم تا بقيه تو مدرسه بهت كارى نداشته باشن!اونها همشون ميدونن كه تو، ناشنوايى و اين دليليه كه هميشه ميخوان بهت آسيب بزنن و مسخره ات كنن…!"
جیمین آهى كشيد و دستش رو به پشتِ گردنش رسوند:
"اما باهات كارى ندارن چون، ميدونن تنها كسى كه حقِ اذيت كردنت رو داره منم!اجازه نميدم كسى نزديكت هم بشه چه برسه به اذيت كردنت!براىِ همين ميتونى درك كنى؟من هيچوقت بلاهايى كه سرِ بقيه ميارم رو سرِ تو نياوردم..نميتونمم اينكارو بكنم..فقط چهارتا تيكه بهت ميندازم كه..اگه اوناهم خيلى اذيتت ميكنن ديگه انجامش نميدم!فقط كافيه كه تو ازم بخواى!"
دیدگاه ها (۱۱)

سناریو قفل آبی

پارت ۴ وقتی بهت سیلی زد ویو توی دادگاه جونگوک : آت غلط کردم ...

تکپارتی وقتی میبینه اکست بهت پیام داده تو و جیمین داشتید فیل...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند( فصل ۳)

چند پارتی درخواستی

پارت دو قرمزی 😗🤷🏻‍♀️ ببخشید اگه دیر شود 🙇🏻‍♀️🫠ویو اتکه یهو د...

پارت 5 رمان🦋 عشق مدرسه ای🦋اون کسی نبود جز جون کوک دوست پسر ق...

𝓹𝓪𝓻𝓽۵۹//یونا فهمیده اعضا اتو دوست دارن نقشه ریخته که داداشش ...

سناریو قفل آبی

پارت 37 رمان عشق مدرسه ای و ات هم اومد تو بغل هیون و هیون مح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط