#دختر_قمار_باز
#دختر_قمار_باز
Season : ¹
Part : ²⁹
ویو اِلا___
بدون اینکه منتظر واکنش کسی بشم…
چرخیدم.
راه افتادم.
قدم اول…
قدم دوم…
که ناگهان—
مچم گرفته شد.
شدید.
عصبی.
قبل از اینکه بفهمم چی شد…
بدنم کوبیده شد به دیوار.
هوا از سینهم پرید.
دستش کنار سرم—
محکم به دیوار تکیه داده بود.
قفل شدم.
چشمهام بالا رفت.
تاریکی بار…
نور کم…
و اون نگاه.
جونکوک.
نفسش نزدیک بود.
بیش از حد.
بوی الکل…
واضح.
سنگین.
چشمهاش تیرهتر از همیشه.
کنترل از دستش رفته بود.
جونکوک: کدوم گوری رفتی ها؟
از بوی دهنش معلومبود زیاد شراب خورده بود.
داد زد.
نه آروم.
نه معمولی.
قلبم یه لحظه ایستاد.
اما بعد…
اخم کردم.
الا: دستتو بردار.
حتی تکون نخورد.
جونکوک: یه شب گذاشتم راحت باشی…
مکث.
نفسش سنگینتر شد.
جونکوک: نه که بری قمار کنی!
چشمهام تیز شد.
الا: تو کی هستی که برای من تصمیم میگیری؟
چند ثانیه سکوت.
بعد—
لبخندش نیومد.
فقط عصبیتر شد.
جونکوک: من کیام؟
یه قدم نزدیکتر.
جونکوک: من همونیم که هر بار نباشم…
مکث.
نگاهش افتاد روی چشمهام.
جونکوک: تو خودتو نابود میکنی.
خشکم زد.
بعد خشمم بالا زد.
الا: منو ول کن!
دستم رو فشار دادم.
اما ول نکرد.
جونکوک: ولت کنم؟
صداش شکست.
نه ضعیف…
عصبیتر.
جونکوک: که دوباره بری وسط اون کثافتخونه؟
دلم لرزید.
اما نشون ندادم.
الا: من قماربازم.
مکث.
داد زدم:
الا: دختر قمارباز سئولم!
سکوت.
بعد جوابش…
انفجار.
جونکوک: و منم بزرگترین مافیای مرد آسیا هستم…
مکث.
چشمهاش لرزید.
نه از ضعف…
از خشم.
جونکوک: که احمقانه عاشقت شده، لعنتی.
سکوت افتاد.
حتی موسیقی بار هم انگار قطع شد.
نفسم گیر کرد.
برای اولین بار…
نه از ترس.
از چیزی که گفت.
چشمهام بهش قفل شد.
و اون…
هنوز نزدیک بود.
خیلی نزدیک.
جونکوک: فکر کردی این کنترل کردنه؟
صداش پایینتر اومد.
خطرناکتر.
جونکوک: این… ترسه.
مکث.
جونکوک: ترس اینکه یه روز…
نگاهش لرزید.
فقط یه لحظه.
جونکوک: دیگه نباشی.
ادامه دارد.....
لایک کنید و نظر بدیننننننن🔪🔪🔪🎀🎀🎀
شرط :
لایک : ۳۰ تا
کامنت : ۶ تا
بازنشر : ۷ تا
شرطا رو برسونید تا زود بزارمممم🔪🔪🔪
Season : ¹
Part : ²⁹
ویو اِلا___
بدون اینکه منتظر واکنش کسی بشم…
چرخیدم.
راه افتادم.
قدم اول…
قدم دوم…
که ناگهان—
مچم گرفته شد.
شدید.
عصبی.
قبل از اینکه بفهمم چی شد…
بدنم کوبیده شد به دیوار.
هوا از سینهم پرید.
دستش کنار سرم—
محکم به دیوار تکیه داده بود.
قفل شدم.
چشمهام بالا رفت.
تاریکی بار…
نور کم…
و اون نگاه.
جونکوک.
نفسش نزدیک بود.
بیش از حد.
بوی الکل…
واضح.
سنگین.
چشمهاش تیرهتر از همیشه.
کنترل از دستش رفته بود.
جونکوک: کدوم گوری رفتی ها؟
از بوی دهنش معلومبود زیاد شراب خورده بود.
داد زد.
نه آروم.
نه معمولی.
قلبم یه لحظه ایستاد.
اما بعد…
اخم کردم.
الا: دستتو بردار.
حتی تکون نخورد.
جونکوک: یه شب گذاشتم راحت باشی…
مکث.
نفسش سنگینتر شد.
جونکوک: نه که بری قمار کنی!
چشمهام تیز شد.
الا: تو کی هستی که برای من تصمیم میگیری؟
چند ثانیه سکوت.
بعد—
لبخندش نیومد.
فقط عصبیتر شد.
جونکوک: من کیام؟
یه قدم نزدیکتر.
جونکوک: من همونیم که هر بار نباشم…
مکث.
نگاهش افتاد روی چشمهام.
جونکوک: تو خودتو نابود میکنی.
خشکم زد.
بعد خشمم بالا زد.
الا: منو ول کن!
دستم رو فشار دادم.
اما ول نکرد.
جونکوک: ولت کنم؟
صداش شکست.
نه ضعیف…
عصبیتر.
جونکوک: که دوباره بری وسط اون کثافتخونه؟
دلم لرزید.
اما نشون ندادم.
الا: من قماربازم.
مکث.
داد زدم:
الا: دختر قمارباز سئولم!
سکوت.
بعد جوابش…
انفجار.
جونکوک: و منم بزرگترین مافیای مرد آسیا هستم…
مکث.
چشمهاش لرزید.
نه از ضعف…
از خشم.
جونکوک: که احمقانه عاشقت شده، لعنتی.
سکوت افتاد.
حتی موسیقی بار هم انگار قطع شد.
نفسم گیر کرد.
برای اولین بار…
نه از ترس.
از چیزی که گفت.
چشمهام بهش قفل شد.
و اون…
هنوز نزدیک بود.
خیلی نزدیک.
جونکوک: فکر کردی این کنترل کردنه؟
صداش پایینتر اومد.
خطرناکتر.
جونکوک: این… ترسه.
مکث.
جونکوک: ترس اینکه یه روز…
نگاهش لرزید.
فقط یه لحظه.
جونکوک: دیگه نباشی.
ادامه دارد.....
لایک کنید و نظر بدیننننننن🔪🔪🔪🎀🎀🎀
شرط :
لایک : ۳۰ تا
کامنت : ۶ تا
بازنشر : ۷ تا
شرطا رو برسونید تا زود بزارمممم🔪🔪🔪
- ۳۰۰
- ۰۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط