از خودم می‌پرسم چه چیزی در او می‌دیدم؟ و در ذهنم صدها پاس

از خودم می‌پرسم چه چیزی در او می‌دیدم؟ و در ذهنم صدها پاسخ برای این سوال می‌یابم. موی کم‌پشت شانه شده به یک سو، ظریف‌ترین چین‌های لبخند-ساکن گوشه‌ی چشم‌ها، پیام‌های تلگرافی مکث‌های میان حرفی، سرخ شدن پیشانی از خواندن پیامی عاشقانه...
جذابیتِ بی‌اهمیت‌ترین اعمالش، راه رفتن، نگاه کردن، غذا خوردن، گرفتن کتابی در دست، لبخند زدن، دست تکان دادن و... تنها بخش کوچکی از آن هزاران هزار چیزی‌ست که در او می‌بینم و میلِ کشف کردن دارم؛ هزاران هزار اعمال بی‌اهمیت، شاهدی بر کامل بودن او.

#آلن_دوباتن
#جستارهایی_در_باب_عشق
دیدگاه ها (۲)

🍓 مشتری همیشگی 🍰پارت ۵ آن روز تهیونگ برخلاف همیشه بیرون نرفت...

پارت آخر

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۲۲ زنگ تفریح خورد.فلیکس از کلاس بیرون ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۵ | «هدیه‌های کوچیک» 🎁😂 ب...

معامله p32جونگ‌کوک بعد از اینکه به کیارش شیر داد، او را آرام...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⓪_بخش دوم_ناگهان دست های کوچکی ...

.....پارت دوم.....

قسمت بیست و چهار

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❹به مژگان سیه کردی؛هزاران رخنه در دینمبیا کز چشم...

🎭 آخرین نقشپارت پانزدهم | پایانچند هفته بعد...شب اکران فیلم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط