خلاصههههه شب شد
خلاصههههه شب شد
ویو ات
داشتم خونه رو جارو میکردم که صدای در شنیدم
رفتم باز کردم و دیدم کوک با اعضا اومده.
وضعیت ظاهری ات: لباس و شلوار مخصوص کار کردن ، موها از بالا خیلی ناجور بسته شده.
ات: س..سلام..
کوک: 🫥
اعضا: 🫥
خلاصه اومدن داخل و من اروم گفتم: من میرم لباسمو عوض میکنم.
خلاصه ات سریع لباساشو عوض کرد و موهاشو درست کرد..
اعضا نشسته بودن با هم حرف میزد و من مجدد با خجالت سلام کردم .
کوک توی آشپزخونه بود و من رفتم آشپزخونه و گفتم: باید بهم خبر میدادی
کوک: متاسفم...یهویی شد.
شوگا سه بطری شراب آورده بود و توی خونه یه جورایی جشن گرفته بودیم و همه مون مست بودیم..
ویو ات
داشتم خونه رو جارو میکردم که صدای در شنیدم
رفتم باز کردم و دیدم کوک با اعضا اومده.
وضعیت ظاهری ات: لباس و شلوار مخصوص کار کردن ، موها از بالا خیلی ناجور بسته شده.
ات: س..سلام..
کوک: 🫥
اعضا: 🫥
خلاصه اومدن داخل و من اروم گفتم: من میرم لباسمو عوض میکنم.
خلاصه ات سریع لباساشو عوض کرد و موهاشو درست کرد..
اعضا نشسته بودن با هم حرف میزد و من مجدد با خجالت سلام کردم .
کوک توی آشپزخونه بود و من رفتم آشپزخونه و گفتم: باید بهم خبر میدادی
کوک: متاسفم...یهویی شد.
شوگا سه بطری شراب آورده بود و توی خونه یه جورایی جشن گرفته بودیم و همه مون مست بودیم..
- ۵۳.۷k
- ۱۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط