کوک برای جیمین و شوگا یه پیراهن و شلوار راحت داد و گفت ب
کوک برای جیمین و شوگا یه پیراهن و شلوار راحت داد و گفت: بپوشید...من میرم به ات یه سر بزنم.
کوک اروم اومد اتاق ات و گفت: ات حالت خوبه؟......خوابت چقدر سنگینه....
ات توی خواب گریه میکرد: مامان..بیا پیشم...برگرد
کوک اروم رفت نزدیک و روی ات پتو کشید و گفت: هزیون نگو....یه خواب اروم..
ات اروم چشماشو باز کرد و گفت: کوک...پیشم بمون....نرو
کوک اول میخواست مخالفت کند ولی رفت روی تخت و ات سریع کوک رو بغل کرد و گفتم: ازم متنفری؟
کوک: معلومه که نه
ات: پس دوستم داری دیگه، درسته؟
کوک: تو دختر خوبی هستی
ات: پس عاشقمی
کوک: من فقط گفتم دختر خوبی هستی
کوک اروم اومد اتاق ات و گفت: ات حالت خوبه؟......خوابت چقدر سنگینه....
ات توی خواب گریه میکرد: مامان..بیا پیشم...برگرد
کوک اروم رفت نزدیک و روی ات پتو کشید و گفت: هزیون نگو....یه خواب اروم..
ات اروم چشماشو باز کرد و گفت: کوک...پیشم بمون....نرو
کوک اول میخواست مخالفت کند ولی رفت روی تخت و ات سریع کوک رو بغل کرد و گفتم: ازم متنفری؟
کوک: معلومه که نه
ات: پس دوستم داری دیگه، درسته؟
کوک: تو دختر خوبی هستی
ات: پس عاشقمی
کوک: من فقط گفتم دختر خوبی هستی
- ۶۷.۲k
- ۱۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط