چند هفته بعد
چند هفته بعد.
کوک: ات شام چی داریم؟
ات: ماکارونی .
کوک: باشه..کی حاضر میشه؟
ات: چند دقیقه باید صبر کنی.
کوک: توی این هفته به بابات سر زدی یا نه؟
ات: نه...
کوک: باشه..فردا حتما برو ببینش...حتما دلش برای تو تنگ شده.
ات: باشه میرم....خب شام حاضر بیا
ویو
ات میز رو چید و کوک اومد و با هم غذا خوردن و بعد غذا کوک نشسته بود و ات بعد از خوردن غذا میز رو جمع کرد و کوک گفت: من ظرف رو میشورم.
ات: نه....تو برو استراحت کن من میشورم.
کوک: باشه
خلاصه میز رو تمیز کرد و رفت پیش کوک و گفت: کوک میشه این ماه حقوقمو بیشتر کنی و یکم زود تر بدی؟
کوک رفت سمت کیف پولش و کارتی در آورد و گفت: رمزش ۲۰۷۸ هس..هر چقدر لازم داری از این خرج کن.
ات: ممنونم ولی من فقط حقوقمو میخواهم.
کوک: باشه...حقوقتو از این کارت بردار و خرج کن.
ات: ممنونم
فردا شد و ات بعد از اینکه کوک رو راهی کرد رفت حاضر شد و رفت بازار و یک گل برای پدرش خرید و رفت سمت بیمارستان
اعضا: کوک اوضاع با ات چطور پیش میره
کوک: خوبه بد نیست.
جیمین: امروز میخواستیم بیایم خونتون....شب
کوک: باشه...ات هم خوشحال میشه.
ات رفت بیمارستان و حال پدرش رو دید و لبخند زد و پدرش گفت: ات خیلی ازت ممنونم.
ات: تشکز نکن بابا، انجام وظیفه هست
کوک: ات شام چی داریم؟
ات: ماکارونی .
کوک: باشه..کی حاضر میشه؟
ات: چند دقیقه باید صبر کنی.
کوک: توی این هفته به بابات سر زدی یا نه؟
ات: نه...
کوک: باشه..فردا حتما برو ببینش...حتما دلش برای تو تنگ شده.
ات: باشه میرم....خب شام حاضر بیا
ویو
ات میز رو چید و کوک اومد و با هم غذا خوردن و بعد غذا کوک نشسته بود و ات بعد از خوردن غذا میز رو جمع کرد و کوک گفت: من ظرف رو میشورم.
ات: نه....تو برو استراحت کن من میشورم.
کوک: باشه
خلاصه میز رو تمیز کرد و رفت پیش کوک و گفت: کوک میشه این ماه حقوقمو بیشتر کنی و یکم زود تر بدی؟
کوک رفت سمت کیف پولش و کارتی در آورد و گفت: رمزش ۲۰۷۸ هس..هر چقدر لازم داری از این خرج کن.
ات: ممنونم ولی من فقط حقوقمو میخواهم.
کوک: باشه...حقوقتو از این کارت بردار و خرج کن.
ات: ممنونم
فردا شد و ات بعد از اینکه کوک رو راهی کرد رفت حاضر شد و رفت بازار و یک گل برای پدرش خرید و رفت سمت بیمارستان
اعضا: کوک اوضاع با ات چطور پیش میره
کوک: خوبه بد نیست.
جیمین: امروز میخواستیم بیایم خونتون....شب
کوک: باشه...ات هم خوشحال میشه.
ات رفت بیمارستان و حال پدرش رو دید و لبخند زد و پدرش گفت: ات خیلی ازت ممنونم.
ات: تشکز نکن بابا، انجام وظیفه هست
- ۳۶.۴k
- ۱۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط