{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادربزرگ

مادربزرگ
حواسش به شمعدانیهابود
گاه حتی همینکه
چرخی میزد کنارحوض
نگاهشان میکردکافی بود
برای قدکشیدنشان

بعدهافهمیدم
عشق مراقبت میخواهد
چیزی مثل زمزمه ی اینکه
حواست به من باشد

دیدگاه ها (۱)

ﺳﻼﻣﺘﯿﻪ ﻟﯽ ﻟﯽ ﻭﻫﻔﺖ ﺳﻨﮓ …ﺳﻼﻣﺘﯿﻪ ﻧﯿﻤﮑﺘﺎﯼ 3 ﻧﻔﺮﻩ …ﺳﻼﻣﺘﯿﻪ ﺛﻠﺚﺍﻭﻝ ...

دل من جایی در یک بعد از ظهر جا مانده است؛جايى در زمانِ نارنج...

مــن به باغٖی باغــبانی می ‌کــنــم با چــشــم تــر کز درختش...

جان ندارد هر که جانانیش نیستتنگ عیشست آن که بستانیش نیستدرد ...

*مادربزرگحواسش به شمعدانی ها بودگاه حتیهمین که چرخی میزد کنا...

پارت شانزدهم:ناپسند(Rose)روزها مثل برق و باد می گذشتند.امروز...

کلمات...کلمات....‌ کلمات .... کلمات فرار میکنند . جمله عجیب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط