{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادربزرگ

مادربزرگ
حواسش به شمعدانیهابود
گاه حتی همینکه
چرخی میزد کنارحوض
نگاهشان میکردکافی بود
برای قدکشیدنشان

بعدهافهمیدم
عشق مراقبت میخواهد
چیزی مثل زمزمه ی اینکه
حواست به من باشد

دیدگاه ها (۱)

ﺳﻼﻣﺘﯿﻪ ﻟﯽ ﻟﯽ ﻭﻫﻔﺖ ﺳﻨﮓ …ﺳﻼﻣﺘﯿﻪ ﻧﯿﻤﮑﺘﺎﯼ 3 ﻧﻔﺮﻩ …ﺳﻼﻣﺘﯿﻪ ﺛﻠﺚﺍﻭﻝ ...

دل من جایی در یک بعد از ظهر جا مانده است؛جايى در زمانِ نارنج...

مــن به باغٖی باغــبانی می ‌کــنــم با چــشــم تــر کز درختش...

جان ندارد هر که جانانیش نیستتنگ عیشست آن که بستانیش نیستدرد ...

مادربزرگحواسش به شمعدانیها‌‌ بودگاه حتی همینکه چرخی میزد کنا...

مری آن بیوان زمانی یک پرستار در لندن بود، تا اینکه زندگی‌اش ...

THE NAME...وقتی اسمون به رنگ خون شد.💔🥲 ...نفسش کم اومده بود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط