{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسر نگاهي به دختر کرد و گفت:

پسر نگاهي به دختر کرد و گفت:
حالا که کنار ساحل هستيم بيا يه آرزوي قشنگ بکنيم....
دختر با بي ميلي قبول کرد....
پسر چشماشو بست و گفت:
کاشکي تا آخر دنيا عاشق هم بمونيم....
بعد به دختر گفت:
حالا تو آرزوتو بگو....
دختر چشماشو بست و خيلي بي تفاوت گفت:
کاشکي همين الان دنيا تموم بشه....
وقتي چشماشو باز کرد....
پسر رو نديد فقط چند تا حباب رو آب ديد....

******* ******* ******* ******* ******* *******
دل من تـنها بـود ،
دل من هرزه نـبـود....
دل من عادت داشـت ، که بمانـد یک جا....
به کجا...؟!
معـلـوم است ، به در خانه تو...!
دل من عادت داشـت ،
که بمانـد آن جا ، پـشـت یک پرده تـوری....
که تو هر روز آن را به کناری بزنی....
دل من ساکن دیوار و دری ،
که تو هر روز از آن می گـذری....
دل من ساکن دستان تو بود....
دل من گوشه یک باغـچه بـود....
که تو هر روز به آن می نگری....
راستی ، دل من را دیـدی....؟!!
دیدگاه ها (۱۱)

سلام دوستای گلم.... صبحتون بخیر.... عیدتون مبارک باشه.... ♥♥...

هرچی مهربونتر باشی, بیشتر بهت ظلم میکنن..... هرچی صـادق تر...

دراین شهر صدای پای مردمی است.... که همچنان که تورا می بوسند...

برای دوست داشتنت, محتاج دیدنت نیستم.... اگر چه نگاهت آرامم...

Flying without wings

یک پسر و دختر کوچک مشغول بازی با یکدیگر بودند، پسر کوچولو یه...

✨On the way to liberation{ part ۵۹ }🌷- جیمین ازش فاصله بگیر....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط