Knife Dead
Knife Dead
Part 66
نگاهی به پهلو اش انداخت و زود گفت
ات: بیشعور لعنتی ببین چیکارم کردی
جونکوک رو مبل دراز کشید و کمی از آب را نوشید و با چشم های ریز گفت
جونکوک: کاش میشد همه جاتو نشونه بزارم ... اخجون چه دلم خواست
دخترک چهره ای به خودش گرفت و گفت
ات: هار هار هار پسره منحرف
باز هم نگاهی پر از غمش اش را ازش گرفت و به پهلو دخت سری تکون داد و از میان لب هایش صدای بیرون کرد ( نچ نچ ) از سر تأسف گفت و سمته کتاب ها رفت و مشغول مرتب کردنش شد با یاد روز های گذشته کمی تو فکر فروع. رفت( چرا جونکوک نمیپرسه که چرا ولش کردم ... )
سری تکون داد و انگشت هایش رو پهلو کشید و دوباره مشغول چیدن کتاب ها شد ( چرا همش دنبالم میاد هر جای باشم ) نگاهی به ساعت اش انداخت و به یاد اینکه امشب شیفته اون بود که تو فروشگاه نزدیک به خونش کار کنه کف دستش را محکم روی پیشانی اش زد و گفت
ات: چطور یادم رفته
هفته ای سه شب برای چیدن مواد خوراکی تو جای مختلف خودش برایش مواد غذا فراهم میکردن زود سمته مبل چرخید ولی هیچ اثری از آن پسرک شیطون و مرموزنبود ( ایش گند زده به اینجا ولی وظیفه من که نیست ) با صدم های سریع از آن قسمت کتاب ها بیرون رفت به محضه رسیدن به سالن اش سمته خانم کیم چرخید
ات: خانم کیم وقت کاریم تموم شد من باید برم
خانم کیم : باشه دخترم بیا اینم کیف و کافشن تو
ات : ممنون خانم
بودن پوشیدن کافشن سمته در رفت ولی زود سمته خانم کیم چرخید
ات: رئیس رفتن ؟
خانم کیم : اره زود رفت بخاطر اینکه اون جای دیگی هم کار میکنه
( اوو پس جای دیگی هم کار میکنه .. اگه شایع هاش راست باشم چی ) سری تکون داد و از کتاب خونه خارج شد
ات: بیخیالش به من چه اصلا به قیافه شم نمیخوره که مافیا باش نه نه
وارد فروشگاه شد و سری به معنای اعدایه احترام پایین کرد و گفت
ات: سلام آقا من اومدم
.. : باشه زود باش برو اخره فروشگاه خیلی وسایل آوردن باید از اون پشت بیاریش و بچینی شون
ات :اوکی گرفتم من رفتم
با دویدن سمته جای خالی رفت و بعد. از گذاشت کیف و کافشن اش سمته پشت میرفت
نگاهی به کارتون های بزرگ انداخت با چشم هایش به بالا و پایین سر خورد و گفت
ات: اینا چین این همه وسایل خوراکی هستن .....
شوکه سمتشان رفت واقعا زیاد بودن برای بردن و چیدن آن ها برای یک دختر تا اولین کارتون رو برداشت و سمته در کوچیک چرخید زود از دستش سر خورد و افتاد پایین
ات: جونکوک! .....
جونکوک با لباس راحتی کارتونی که افتاده بود پایین برداشت و با خوشحالی گفت
جونکوک: هی شیطون کجا بودی میدونی کمرم درد گرفت
ات : اینجا چیکار میکنییییییی
جونکوک: یاااااا کرم کردی تو
Part 66
نگاهی به پهلو اش انداخت و زود گفت
ات: بیشعور لعنتی ببین چیکارم کردی
جونکوک رو مبل دراز کشید و کمی از آب را نوشید و با چشم های ریز گفت
جونکوک: کاش میشد همه جاتو نشونه بزارم ... اخجون چه دلم خواست
دخترک چهره ای به خودش گرفت و گفت
ات: هار هار هار پسره منحرف
باز هم نگاهی پر از غمش اش را ازش گرفت و به پهلو دخت سری تکون داد و از میان لب هایش صدای بیرون کرد ( نچ نچ ) از سر تأسف گفت و سمته کتاب ها رفت و مشغول مرتب کردنش شد با یاد روز های گذشته کمی تو فکر فروع. رفت( چرا جونکوک نمیپرسه که چرا ولش کردم ... )
سری تکون داد و انگشت هایش رو پهلو کشید و دوباره مشغول چیدن کتاب ها شد ( چرا همش دنبالم میاد هر جای باشم ) نگاهی به ساعت اش انداخت و به یاد اینکه امشب شیفته اون بود که تو فروشگاه نزدیک به خونش کار کنه کف دستش را محکم روی پیشانی اش زد و گفت
ات: چطور یادم رفته
هفته ای سه شب برای چیدن مواد خوراکی تو جای مختلف خودش برایش مواد غذا فراهم میکردن زود سمته مبل چرخید ولی هیچ اثری از آن پسرک شیطون و مرموزنبود ( ایش گند زده به اینجا ولی وظیفه من که نیست ) با صدم های سریع از آن قسمت کتاب ها بیرون رفت به محضه رسیدن به سالن اش سمته خانم کیم چرخید
ات: خانم کیم وقت کاریم تموم شد من باید برم
خانم کیم : باشه دخترم بیا اینم کیف و کافشن تو
ات : ممنون خانم
بودن پوشیدن کافشن سمته در رفت ولی زود سمته خانم کیم چرخید
ات: رئیس رفتن ؟
خانم کیم : اره زود رفت بخاطر اینکه اون جای دیگی هم کار میکنه
( اوو پس جای دیگی هم کار میکنه .. اگه شایع هاش راست باشم چی ) سری تکون داد و از کتاب خونه خارج شد
ات: بیخیالش به من چه اصلا به قیافه شم نمیخوره که مافیا باش نه نه
وارد فروشگاه شد و سری به معنای اعدایه احترام پایین کرد و گفت
ات: سلام آقا من اومدم
.. : باشه زود باش برو اخره فروشگاه خیلی وسایل آوردن باید از اون پشت بیاریش و بچینی شون
ات :اوکی گرفتم من رفتم
با دویدن سمته جای خالی رفت و بعد. از گذاشت کیف و کافشن اش سمته پشت میرفت
نگاهی به کارتون های بزرگ انداخت با چشم هایش به بالا و پایین سر خورد و گفت
ات: اینا چین این همه وسایل خوراکی هستن .....
شوکه سمتشان رفت واقعا زیاد بودن برای بردن و چیدن آن ها برای یک دختر تا اولین کارتون رو برداشت و سمته در کوچیک چرخید زود از دستش سر خورد و افتاد پایین
ات: جونکوک! .....
جونکوک با لباس راحتی کارتونی که افتاده بود پایین برداشت و با خوشحالی گفت
جونکوک: هی شیطون کجا بودی میدونی کمرم درد گرفت
ات : اینجا چیکار میکنییییییی
جونکوک: یاااااا کرم کردی تو
- ۲۲.۵k
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط