{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنقدَر از تو نوشتم

آنقدَر از تو نوشتم
همه جا پیش همه

قصّه ی شاعری ام
یکسره دیوان تو شد

جگرم خون شده ای کاش
که می فهمیدی

در خودش گم شده بود
آنکه غزل خوان تو
دیدگاه ها (۱)

این روزها حال دلم گرفته …احساس از دست دادنت مرا به مرز جنون ...

خالِ سیاهِ گوشه‌ی چشمت چه می‌کند با دل که بی‌قرارِ تماشای تو...

پاییز در راه استفصلِ شکفتنِ ترنم‌های عاشقانهدر کلبه‌ی شعر و ...

اگر تو نبودینمی‌دانم هر روز برای چه کسی می‌نوشتم !هر جلوه ی ...

امشب این شاه دلم رفته به پابوس غزلتا که خدمت بکند بر در کاوو...

عاشقانه های شبنم

از چشمم هرگز نیفتد خنده ی گیرای توتا ابد من ساکنم در کوچه ی ...

*آنجا که قصه‌ی زندگی را می‌نوشتی،خطوطِ کمرنگ را پاک کن!نبودن...

ماها دلمون با فیلم شهادتت که نهبا شنیدن نصفه و نیمه قصه شهاد...

آدمیزاد عجب قصه‌ی عجیبی‌ست؛گاهی برای به‌دست آوردنِ دنیا می‌د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط