{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شش نفر بوديم،دو ساعتي بود که توي آسانسور گير کرده بوديم،ه

شش نفر بوديم،دو ساعتي بود که توي آسانسور گير کرده بوديم،هوا داشت تموم ميشد،داشتيم نفسهاي آخرو ميکشيدم که يهو يکي دست کرد تو کيفشو يه چيبس در آورد و درشو باز کرد...با هواي توي چيبس بود تونستيم دو ساعت ديگه دووم بياريم تا امداد رسيد!
دیدگاه ها (۳)

.قتل. پارت دوم

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕𝟒ویو نیا...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۴۷_بیا حداقل به خودت...

You are paying back karma پارت³⁶«⁴ ماه بعد»همیشه همه چیز اون...

I'm not jealous part 64یهو نفس کم آوردم و ازش جدا شدم در حال...

Pat:3اسم: عاشق چشماش شدما.ت . دوستت دارمجونگکوک .😨ا.ت . 😧ا.ت...

رمان تهیونگ

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیpart_2ویو میرانور خورشید از لا...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣29🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)_ بیا کفشات رو نگه داش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط