𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊
𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊
سایه های عشق
.📜
.🖇️
.📜
پارت ۱۴:
جونگکوک با چهار تا از بهترین مردانش سوار ماشین شد و به سمت جنوب شهر حرکت کرد. خبرچینها گفته بودند مینجون را در یک انبار قدیمی نزدیک بندر دیدهاند. باران دوباره شروع به باریدن کرده بود، همان بارانی که جونگکوک را به یاد اولین شب ملاقات با یونا میانداخت.
در ماشین، به جیمین زنگ زد و گفت: هر اتفاقی برام بیفته، مواظب یونا باش. اگه یه مو از سرش کم بشه، همه رو میکشم.
جیمین با صدای مطمئنی گفت: نگران نباش، جونگکوک. یونا پیش من و تهیونگ امنه. ولی خودت مواظب باش. مینجون حیلهگرتر از اونیه که فکرش رو بکنی.
جونگکوک گوشی را قطع کرد و به مردانش گفت: آماده باشید. امشب یا مینجون میمیره، یا من.
ماشینها در تاریکی شب به سمت بندر میتاختند. چراغهای مهآلود جاده را روشن میکردند و صدای موتور در سکوت شب پیچیده بود.
.
سایه های عشق
.📜
.🖇️
.📜
پارت ۱۴:
جونگکوک با چهار تا از بهترین مردانش سوار ماشین شد و به سمت جنوب شهر حرکت کرد. خبرچینها گفته بودند مینجون را در یک انبار قدیمی نزدیک بندر دیدهاند. باران دوباره شروع به باریدن کرده بود، همان بارانی که جونگکوک را به یاد اولین شب ملاقات با یونا میانداخت.
در ماشین، به جیمین زنگ زد و گفت: هر اتفاقی برام بیفته، مواظب یونا باش. اگه یه مو از سرش کم بشه، همه رو میکشم.
جیمین با صدای مطمئنی گفت: نگران نباش، جونگکوک. یونا پیش من و تهیونگ امنه. ولی خودت مواظب باش. مینجون حیلهگرتر از اونیه که فکرش رو بکنی.
جونگکوک گوشی را قطع کرد و به مردانش گفت: آماده باشید. امشب یا مینجون میمیره، یا من.
ماشینها در تاریکی شب به سمت بندر میتاختند. چراغهای مهآلود جاده را روشن میکردند و صدای موتور در سکوت شب پیچیده بود.
.
- ۹۴
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط