{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میترسم که یه روز برگردی اما

میترسم که یه روز برگردی اما
اونقدر دیر که چشام کور شده باشه
اونقد دیر که فاصله ی من از جوونی
اندازه ی یه عمر دور شده باشه
حرفایی که به گوشم میرسه هر روز
میترسونه منو کجایی برگرد
اونقد که با فکر تو قدم زدم هرشب
تنها موندم تنها خوندن بیا برگرد
من از پشت پنجره نشستم و زل زدم
این مسیرو هی نگاه کردم اما نبودی
دیوار اتاقم هی خط کشیدم و
خط زدم روزای زندگیمو
گفتم میاد به زودی
به زودی
دیدگاه ها (۴)

د لامصب یکم حیا کنچرا عشق بچگیام سر به هوا شدچرا روزای خوبمو...

اگه یه تفـنگ با دوتا گلوله داشتمو تویِ یه اتاق با هیتلر و بن...

اعلام حضور کنید دارم حاضر غائبی میکنمهرکی غاییب بود فردا بای...

عینکو درار اینجا سینما سه بعدی نیعملی نهایتش میتونی یه تئوری...

My nurse

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ...

پارت ۱۱ساعت نزدیک ۱۰ صبح بود که گوشیم زنگ خورد.با چشم‌های نی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط