{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن چنان غرق تو بودم که خودم یادم رفت

آن چنان غرق تو بودم که خودم یادم رفت
خیره در چشم تو آنقدر که غم یادم رفت

نذر چشمان تو هر شب به حرم می رفتم
محو چشمان تو بودم که حرم یادم رفت
 
بین دستان تو با من دو قدم فاصله بود
دو قدم فاصله تنها، دو قدم یادم رفت
 
خواستم نام تو هر روز به یادم باشد
پشت دستم بنویسم... که قلم یادم رفت
 
کاش میشد به من و حرف دلم گوش کنی
کاش باور بکنی حرف خودم یادم رفت
دیدگاه ها (۲)

ﺩﺧﺘــــــــــﺮ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﻫﺰﺍﺭ ﺑﺎﺭﻡ ﮐﻪ ﺑﮕﻪ : ﺩﻭﺳﺘــــــــــــــ...

عشقم مــــــــبارک ...روز نبودنت مبارکبی من بودنتنخواستنترفت...

:t:️روزی گدایی به دیدن درویشی رفت و دید که او برروی تشکی مخم...

بزن پلکی به هم گاهی ببین من زنده ام یا نه؟شکستی قاب چشمم را ...

رمان عشق من واقعیه part 75 من حتا هنوز نفهمیدم کاملا به جونگ...

سناریو فیک بنگ چان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط