{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت دوم

پارت دوم

چند هفته بعد

خانه‌ای در حومه‌ی شهر، دور از چشم دنیا.
ات به آنجا نقل مکان کرد.
جیمین آخر هفته‌ها می‌آمد.
دارو، مراقبت، غذا. همه‌چیز فراهم بود.

ولی چیزی بین‌شان شکل گرفت که با قراردادها قابل کنترل نبود.

شبی بود که برق رفته بود.
باران شدیدی می‌بارید.
ات با پیراهن نازک خوابش کنار شومینه نشسته بود.
جیمین هم آمد.
بی‌هیچ حرفی، کنارش نشست.
آتش کم‌جان بود، و هوا سرد.

سکوتی بین‌شان بود که سنگین‌تر از هر کلمه‌ای بود.

و بعد، ات آرام گفت:

– «تو هنوزم... جوری بهم نگاه می‌کنی که انگار فراموش نکردی.»

جیمین فقط گفت:

– «فراموشی، کار مغزمه. اما دوست داشتن... کار قلبمه.»

شعله‌ی آتش در چشمان ات انعکاس یافت. سرش را به سینه‌ی او تکیه داد.
و آن شب، بدون حرف بیشتر، در دل تاریکی، در گرمای نفس‌های هم، دوباره یکی شدند. آرام، بی‌هیاهو، اما پر از حس.

جیمین به ارومی ل*ب هایش را روی ل*ب های ات گذاشت. باورش نمی شد که دوباره همون حس ها، همون افکارها تجربه کند

اون کسی بود که ات فراموش کرده بود اما مغزش، قلبش هنوز متعلق به ات بود نه هانا.

با کمک دست های گرم و نرم اش ات به خودش بیشتر فشرد و فاصله بینشون کم و کمتر کرد.

صبح که شد، هیچ‌کدام چیزی نگفتند.
چون می‌دانستند، آنچه بین‌شان بود، دیگر فقط یک "قرارداد" نبود.


***


با گذر زمان، شکم ات بزرگ‌تر شد. جیمین بیشتر وقتش را آنجا می‌گذراند. برایش کتاب می‌خواند، دستش را روی شکمش می‌گذاشت و با نوزاد حرف می‌زد.

اما پنهان‌کاری بهای خودش را داشت.

هانا شک کرد.
از رفتارهای جیمین، تماس‌های شبانه، سکوت‌های طولانی.

تا اینکه یک شب، بی‌خبر به خانه‌ی ات آمد.

و آن‌چه دید، حتی برای خودش هم غیرقابل باور بود.

ات، با شکم برجسته، کنار جیمین روی کاناپه، خوابش برده بود. جیمین موهایش را نوازش می‌کرد.

هانا بی‌هیچ صدایی برگشت.
ولی صبح روز بعد، وقتی جیمین به خانه برگشت، او را با چمدان دید.
ساکت، ولی مصمم بود.

ادامه دارد ....
دیدگاه ها (۰)

پارت سوم ( اخر)هانا با صدای بغض الود و ظریفی که سعی در پنهان...

D 💔💔💔

درخواستی جیمین موضوع : اسلاید دوم پارت اول عنوان: وارث خاموش...

پارت سوم ( اخر )اون شب، بارون می‌بارید. ا.ت با پای برهنه از ...

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

#۲۳جیمین:"بشین سره جات، زنه خودمه"نامی:"چه غلطا!!! صبر کن به...

My little princess Part 12ویو ات بعد از رفتن جیمین با خودم ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط