{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آدمیزاد است دیگر ، دوست دارد دق کند

آدمیزاد است دیگر ، دوست دارد دق کند
گاه گاهی گوشه ای بنشیند و هق هق کند

با خودش خلوت کند از دست بی کس بودنش
هی شکایت از خودش، از خلق و از خالق کند

من شدم این روزها خورشید سرگردان که حیف
در پی ات باید مکرر مغرب و مشرق کند

آن قـدر با چشم هایت دلبری کردی که شیخ
جرات این را ندارد صحبت از منطق کند

حد بی انصاف بودن را رعایت کن... برو !
ماندن تـو می تواند شهـر را عاشق کند

کاش می شد کنج دنجی را شبی پیدا کنم
آدمیزاد است دیگر... دوست دارد دق کند
دیدگاه ها (۱)

آدمک آخر دنیاست بخند آدمک مرگ همینجاست بخنددست خطی ...

شاید تو......سکوت میان کلامم باشی!!دیده نمیشویاما من تو را ا...

سیاه پوشیده بود، به جنگل آمد... من هم استوار بودم و تنومند! ...

همیشه عاشق رنگهای شاد بودمولی با دیدن چشمانتسیاهی زیباترین ر...

آدمیزادست دیگر دوست دارد دق كندگاه گاهی گوشه ای بنشیند و هق ...

آدمیزاد است دیگر، دوست دارد دق کندگاه گاهی گوشه ای بنشیند و ...

..آدمیزاد است دیگر، دوست دارد دق کند.گاه گاهی گوشه ای بنشیند...

آدمیزاد است دیگر، دوست دارد دق کندگاه گاهی گوشه ای بنشیند و ...

آدمیزاد است دیگر ، دوست دارد دق کندگاه گاهی گوشه ای بنشیند و...

آدمیزاد است دیگر، دوست دارد دق کندگاه‌گاهی گوشه‌ای بنشیند و ...

آدمیزاد است دیگر، دوست دارد دق کندگاه‌گاهی گوشه‌ای بنشیند و ...

آدمیزاد است دیگر..، دوست دارد دق کندگاه گاهی گوشه ای بنشیند ...

آدمیزاد است دیگر..، دوست دارد دق کندگاه گاهی گوشه ای بنشیند ...

آدمیزاد است دیگر، دوست دارد دق کند گاه گاهی گوشه ای بنشیند و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط