{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تک پارتی جیهوپ

تک پارتی جیهوپ
#درخواستیـــ
تو به یه مهمونی دعوت شدی بعد تو لباس باز می‌پوشی و بعد که میاید خونه دعواتون میشه ...و بعدش دختر دو سالتون میترسه از دعواتون

شب بود ، جیهوپ عصبانی بود خیلی..با سرعته خیلی زیادی رانندگی میکرد و هیچ حرفی نمیزد چون ممکن بود کنترلشو از دست بده ، توعم چون لباست باز بود سردت شده بود ولی حرفی نزدی
بلخره رسیدیت عمارت جیهوپ محکم دستتو گرفت جوری که حس کردی استخون دستت شکست

ات: جیهوپپپ ولم کن ( عربدع)

ولی اون اهمیت به حرفت نداد و اومد داخل عمارت از اون طرف بچتون سوهیون چون جیهوپ خیلی عصبانی بود خیلی ترسیده بود ولی تو نتونستی نگاش کنی انگار یهو غیب شد

ات: چته؟؟ میشه حرف بزنیم؟؟؟( داد)

جیهوپ: چمه؟؟؟؟ تو جلویه اون همه آدم هیز یه لباس باز پوشیده بودی ، تو میخواستی باهاشون برقصی.. ببینم اصلا من برات مهمم؟؟؟ اصلاً منو دوس داری هاااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟( عربدع)

توعم عصبی شدی دیگه نتونستی
تحمل کنی و عربدع زدی

ات: اونا فقط پسر خاله هامن ( عربدع)

در حال دعوا بودین خیلی دعواتون شدت گرفته بود که سوهیون اومد جلوتون و انقدر گریه کرده بود که صورتش قرمز شده بود و در حالی داشت بازم گریه میکرد با چشمایه گردش بهتون نگاه کرد

سوهیون: مامانیی..بابایی بسه...خواهش میکنم..اخه چرا دارین دعوا میکنین؟( با لحن بچگونه)

جیهوپ: عزیزم...مگه تو خواب نبودی؟؟...عه عه چرا داری گریه میکنی؟

ات: ( اشکاشو پاک کرد) منو بابایی اصلا دعوا نکردیم

سوهیون: مطمئن باشم؟( بغض)

ات: بله..قشنگم...بریم بخوابیم؟؟؟

سوهیون: باشه مامانی

ات با سوهیون رفت تا سوهیون بخوابه

سوهیون: مامانی

ات: جانم؟!

سوهیون: تو از بابایی بدت میاد؟؟ دیگه دوسش نداری؟( بغض)

ات: نه عروسکم ما فقط..یکمی با هم بحث کردیم همین بابات تمامه وجود منه من نمیتونم اونو دوس نداشته باشم حتا نمیتونم بهش فکر نکنم..........میخوای برات داستان بگم؟

سوهیون: اوهوم

تو برای سوهیون داستان گفتی و خوابش گرفت و از اتاقش اومدی بیرون که دیدی رو مبل نشسته میدونستی که سرش درد میکنه، یه مسکن برداشتی و همراه با آب رفتی سمتش

ات: بیا اینو بخور

مسکن رو خورد و یه نگاه بهت کرد دیگه عصبانیتی تو چهرش نبود

ات: ببینم خوبی؟؟؟؟ بهتر شدی؟؟؟؟

جیهوپ: ببخشید...

ات: چ..چی اشکال نداره ( لبخند)

جیهوپ:( محکم بغلت کرد که هیچ کاری نکردی)
جیهوپ: میدونم ازم ناراحتی.. ببخشید اینجوری باهات حرف زدم ببخشید دسته خودم نبود عصبانی شودم

تو دیگه نتونستی تحمل کنی و بغلش کردی و بی صدا گریه کردی که از خودش جدات کرد

جیهوپ: ببینم تو داری گریه میکنی؟

ات: د..دیگه خسته شودم جیهوپ...من..من از اینکه همش برات ت.. توضیح بدم..خ..خسته شودم... از..ا..اینکه بهم اعتماد نداری ( گریه شدید)

جیهوپ: قربونت برم ببخشید..من واقعا معذرت میخوام که انقدر اذیتت کردم..قول میدم که دیگه بهت اعتماد کنم قول میدم ( پیشونیشو بوسید)

ات: مرسی که هستی

جیهوپ: منم ممنونم که همیشه کنارمی


پایان.....
دیدگاه ها (۰)

قربون خودم بشم که خودمو کشتم تا اینو درست کنم🤣🎀

مافیای عاشقپارت 4که صدایه یه نفر باعث شد ات سر جاش بمونهجونگ...

سناریو تصویری/ جونگکوک

~سناریو~#درخواستی وقتی دخترتون به شوخی میگه باردارم نامجون:...

ادامه تکپارتی.. ا/ت: تو.. تو الان منو زدی مینسو: مامانی..هق....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط