مافیای عاشق
مافیای عاشق
پارت 4
که صدایه یه نفر باعث شد ات سر جاش بمونه
جونگکوک: جایی داشتی میرفتی پرنسس؟
ات: هوففف چطور فهمیدی عوضی؟( عصبی)
جونگکوک: هه اوووو این منم که الان باید عصبی باشم ( خنده عصبی)
اون شب ات یاده خاطراتش افتاد چون تا ساعت 6 صبح کتک خورد...
__چند ماه بعد__
توی این چند ماه ات خیلی تغییر کرده بود نه فرار میکرد نه لجبازی نه دعوا نه هیچی انگار پوچ شده بود، اون هر کاری میکرد تا با کسی بحث نکنه یا حرف نزنه انگار تسلیم همچی شده بود گاهی بیدلیل میخندید اما کسی نمیفهمید پشت اون خندش بغضه ، جونگکوکم خوشحال بود که تونسته اتو اذیت کنه ولی خیلی عذاب وجدان داشت
ویو جونگکوک
هوفففف دارم دیوونه میشم خب به من چه ؟ چرا انقدر عذاب وجدان دارم کلی سوال ذهنمو درگیر کرده بودن دیگه نتوستم تحمل کنم و رفتم سمته اتاقه ات و رفتم تو ، ات تو بالکن بود
ات: چیزی شده امدی؟
جونگکوک: ات...چرا اخه چرا؟؟
ات: چیو..چرا؟
جونگکوک: چرا انقدر تو این چند ماه عوض شدی؟؟ هوم؟؟
ات: منظورت چیه؟
جونگکوک: منظورم چیه؟؟؟؟ ساکت شودی، لجبازی نمیکنی، غر نمیزنی، باهام دعوا نمیکنی، پر انرژی نیستی، دیگه بهم نمیگی ازت متنفرم ، تو چت شده؟؟؟؟؟
ات: برات مهمه!؟
جونگکوک ساکت شود. نمیدونست چی بگه اون هیچ حسی به ات نداشت
جونگکوک: برام مهمه ولی..اینو بدون من هیچوقت عاشقت نمیشم و نمیخامم بشم
ات: پس چرا برات مهمه ؟
جونگکوک: نمیدونم..نمیدونم
ات:( یه پوزخند تلخ زد)
ات: من فقط...حالم خوب نیس همین جونگکوک
جونگکوک: ت..تو اسمه منو میدونی؟
ات: اوهوم خیلییی وقته میدونم
جونگکوک: ولی این امکان نداره هیچکس جز خانوادم اسمه منو نمیدونه ، ما فقط چند ساله که باهم دشمنیم
ات: تو هیچی نمیدونی..پس خفه شو
جونگکوک: اولن مواظب حرف زدنت باش و دومن من باید چیو بدونم که نمیدونم ؟؟
ات: هیچی..بیخیال
جونگکوک: بگو( عربدع)
ات: خیلی خوب بابا شلوغش نکن..داستان از اینجا شروع میشه که............
بیا پایین 👇
پایین تر👇
یکمی دیگه بیا پایین 👇
چیه فکر کردی بقیشو گذاشتم؟؟ نچ عزیزممم بمون تو خماری تا پارت بعد😁👈👉
پارت 4
که صدایه یه نفر باعث شد ات سر جاش بمونه
جونگکوک: جایی داشتی میرفتی پرنسس؟
ات: هوففف چطور فهمیدی عوضی؟( عصبی)
جونگکوک: هه اوووو این منم که الان باید عصبی باشم ( خنده عصبی)
اون شب ات یاده خاطراتش افتاد چون تا ساعت 6 صبح کتک خورد...
__چند ماه بعد__
توی این چند ماه ات خیلی تغییر کرده بود نه فرار میکرد نه لجبازی نه دعوا نه هیچی انگار پوچ شده بود، اون هر کاری میکرد تا با کسی بحث نکنه یا حرف نزنه انگار تسلیم همچی شده بود گاهی بیدلیل میخندید اما کسی نمیفهمید پشت اون خندش بغضه ، جونگکوکم خوشحال بود که تونسته اتو اذیت کنه ولی خیلی عذاب وجدان داشت
ویو جونگکوک
هوفففف دارم دیوونه میشم خب به من چه ؟ چرا انقدر عذاب وجدان دارم کلی سوال ذهنمو درگیر کرده بودن دیگه نتوستم تحمل کنم و رفتم سمته اتاقه ات و رفتم تو ، ات تو بالکن بود
ات: چیزی شده امدی؟
جونگکوک: ات...چرا اخه چرا؟؟
ات: چیو..چرا؟
جونگکوک: چرا انقدر تو این چند ماه عوض شدی؟؟ هوم؟؟
ات: منظورت چیه؟
جونگکوک: منظورم چیه؟؟؟؟ ساکت شودی، لجبازی نمیکنی، غر نمیزنی، باهام دعوا نمیکنی، پر انرژی نیستی، دیگه بهم نمیگی ازت متنفرم ، تو چت شده؟؟؟؟؟
ات: برات مهمه!؟
جونگکوک ساکت شود. نمیدونست چی بگه اون هیچ حسی به ات نداشت
جونگکوک: برام مهمه ولی..اینو بدون من هیچوقت عاشقت نمیشم و نمیخامم بشم
ات: پس چرا برات مهمه ؟
جونگکوک: نمیدونم..نمیدونم
ات:( یه پوزخند تلخ زد)
ات: من فقط...حالم خوب نیس همین جونگکوک
جونگکوک: ت..تو اسمه منو میدونی؟
ات: اوهوم خیلییی وقته میدونم
جونگکوک: ولی این امکان نداره هیچکس جز خانوادم اسمه منو نمیدونه ، ما فقط چند ساله که باهم دشمنیم
ات: تو هیچی نمیدونی..پس خفه شو
جونگکوک: اولن مواظب حرف زدنت باش و دومن من باید چیو بدونم که نمیدونم ؟؟
ات: هیچی..بیخیال
جونگکوک: بگو( عربدع)
ات: خیلی خوب بابا شلوغش نکن..داستان از اینجا شروع میشه که............
بیا پایین 👇
پایین تر👇
یکمی دیگه بیا پایین 👇
چیه فکر کردی بقیشو گذاشتم؟؟ نچ عزیزممم بمون تو خماری تا پارت بعد😁👈👉
- ۲.۲k
- ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط