{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

BAD BOY LOVER 💋

BAD BOY LOVER 💋
Part 19🍷
ویو جونگکوک:
بعد از دیدن عکس، یک فکر بیشتر توی سرم نبود.
شاهد سوم داخل همین عمارت بود.
_ «هیچ‌کس از عمارت خارج نشه.»
محافظ‌ها با تعجب نگاهم کردن.
ـ «رئیس؟»
_ «چهار نفری که به آرشیو قدیمی دسترسی داشتن رو پیدا کنید.»
چند دقیقه بعد، چهار نفر جلوی من ایستاده بودن.
نگاهم رو روی تک‌تک‌شون چرخوندم.
هیچ‌کدوم حرفی نمی‌زدن.
اما یکی از اون‌ها...
وقتی اسم کیم سانگ‌هو رو شنید، برای یک لحظه نگاهش لرزید.
همون یک لحظه کافی بود.
_ «تو بمون. بقیه برن.»
وقتی همه رفتن، مرد سرش رو پایین انداخت.
ـ «رئیس... من چیزی نمی‌دونم.»
_ «من هنوز چیزی نپرسیدم.»
سکوت کرد.
نگاهم تیزتر شد.
_ «پس چرا ترسیدی؟»
قبل از اینکه جواب بده، صدای شکستن شیشه از طبقه‌ی بالا اومد.
مرد ناگهان به سمت در برگشت.
وقتی دوباره نگاهش کردم...
فرار کرده بود.
چند دقیقه بعد به اتاق مخفی برگشتم.
یکی از دیوارها کمی جلوتر از بقیه بود.
دستم رو روی دیوار کشیدم.
تق.
بخشی از دیوار کنار رفت.
پشتش یک اتاق کوچک و تاریک بود.
چراغ رو روشن کردم.
پرونده‌های قدیمی...
عکس‌ها...
نامه‌ها...
همه‌چیز مربوط به جئون و کیم.
اما یک پوشه بیشتر از همه توجهم رو جلب کرد.
روی آن نوشته شده بود:
«جونگکوک و ا/ت»
بازش کردم.
اولین صفحه مربوط به سال‌ها قبل از تولد ما بود.
اخم کردم.
_ «چطور ممکنه...؟»
کسی از قبل ما رو زیر نظر داشت.
ویو ا/ت:
روی تخت نشسته بودم که ناگهان سرم درد گرفت.
چشم‌هام رو بستم.
دوباره باغ رو دیدم.
سه ساله بودم.
جونگکوک کنارم ایستاده بود.
اما این بار یک مرد غریبه وارد باغ شد.
پدرم به محض دیدنش، منو پشت خودش پنهان کرد.
× «تو نباید اینجا باشی.»
مرد خندید.
ـ «بالاخره باید بفهمن.»
جئون جانگی جلو اومد.
_ «تا وقتی ما زنده‌ایم، بچه‌ها چیزی نمی‌فهمن.»
مرد جواب داد:
ـ «پس مجبور می‌شم کاری کنم که شما دیگه کنار هم نباشید.»
چشم‌هام رو باز کردم.
نفس‌نفس می‌زدم.
«اون مرد...»
اما چهره‌اش هنوز یادم نمی‌اومد.
ویو جونگکوک:
گوشی‌ام زنگ خورد.
همون شماره‌ی ناشناس.
جواب دادم.
_ «تو کی هستی؟»
صدای مرد آرام بود.
ـ «هنوز دنبال شاهد سوم می‌گردی؟»
_ «پیدات می‌کنم.»
خنده‌ی کوتاهی کرد.
ـ «قبل از اون باید بدونی شاهد اول کی بوده.»
اخم کردم.
_ «منظورت چیه؟»
ـ «کسی که اولین بار به پدرت خیانت کرد.»
_ «اسمش رو بگو.»
چند ثانیه سکوت کرد.
بعد گفت:
ـ «به نزدیک‌ترین آدم‌های پدرت نگاه کن.»
تماس قطع شد.
همون لحظه چشمم به یکی از پرونده‌ها افتاد.
روی جلدش یک اسم نوشته شده بود.
نامی که سال‌ها می‌شناختم.
نام یکی از نزدیک‌ترین افراد پدرم.
اما زیر اسمش...
یک تاریخ عجیب وجود داشت.
تاریخ مرگ.
خشکم زد.
اگر این آدم سال‌ها پیش مرده بود...
پس چه کسی تمام این مدت با اسم او در عمارت رفت‌وآمد می‌کرد؟
پرونده رو بستم.
آروم گفتم:
_ «پس خائن... هنوز اینجاست.»
و برای اولین بار فهمیدم...
شاید دشمن واقعی هیچ‌وقت از عمارت جئون خارج نشده بود.
ادامه دارد... 🖤🗝️
پایان پارت ۱۹ 💋
اما یک سؤال:
اگر خائن سال‌هاست داخل عمارت جئون زندگی می‌کنه...
چطور هیچ‌کس متوجهش نشده؟
و مهم‌تر...
چرا این‌قدر درباره‌ی ا/ت و جونگکوک می‌دونه؟ 👀🖤🍷
نظرتون و بگید داخل کامنت ها
و بازنشر فراموش نشه💖🎬
دیدگاه ها (۲)

BAD BOY LOVER 💋Part 20🍷ویو جونگکوک:پرونده هنوز توی دستم بود....

BAD BOY LOVER 💋Part 21🍷ویو ا/ت:نیمه‌های شب بود.خوابم نمی‌برد...

BAD BOY LOVER 💋Part 18🍷ویو جونگکوک:هنوز جمله‌ی آخر نامه توی ...

BAD BOY LOVER 💋Part 17🍷ویو جونگکوک:کلید کوچیک رو بین انگشت‌ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط