فصل دوم پارت پنج
فصل دوم پارت پنج
لینا: آره منم میشه درو باز کنی همه چیز رو توضیح میدم
یونگی درو باز کرد لینا بهش توضیح داد
همشون عصبانی بودن که چرا ازشون اینو
قایم کرده بودم بعد مینجی اومد به مینجی هم توضیح داد
لینا: من از جیمین انتقام میگیرم هرجور شده بهم کمک میکنید
اعضا: آره ولی بهش آسیب نزن
لینا: اوکی
لینا: یکیتون نقش دوست پسرم رو بازی میکنید اینجوری اول باید ببینم هنوز دوستم داره یا نه
جین: بنظرم از بین تهیونگ و یونگی یکی باید انتخاب کنی چون جیمین میدونه که شما لینا رو دوست دارین
جونکوک: من نقش رو بازی میکنم اینجوری لینا میتونی بهم اعتماد کنی که منم دوستتم
لینا: باشه
جونکوک: امشب مهمونی میگیرم
شب
جیمین: جونکوک کی کسی که دوستش داری میاد
جونکوک: الانا هست که بیاد
لینا: سلام
لینا با دخترش میسی اومد
جیمین: میسی
لینا: جونکوک من باید برم دستشویی زود میام وقتی لینا رفت جیمین هم پشت سرش رفت
جیمین: فکر میکنی حسودی میکنم نه من فقط دخترم برام مهمه امشبم میاد پیش من
لینا: باشه
دو ساعت بعد
لینا تا رفت خونه همینجوری گریه میکرد
لینا: جیمین دیگه دوستم نداره ( با گریه )
یونگی: خب حالا چرا گریه میکنی
لینا: الو دخترم امشب پیش بابات بمون
میسی: اوکی.............
لینا: آره منم میشه درو باز کنی همه چیز رو توضیح میدم
یونگی درو باز کرد لینا بهش توضیح داد
همشون عصبانی بودن که چرا ازشون اینو
قایم کرده بودم بعد مینجی اومد به مینجی هم توضیح داد
لینا: من از جیمین انتقام میگیرم هرجور شده بهم کمک میکنید
اعضا: آره ولی بهش آسیب نزن
لینا: اوکی
لینا: یکیتون نقش دوست پسرم رو بازی میکنید اینجوری اول باید ببینم هنوز دوستم داره یا نه
جین: بنظرم از بین تهیونگ و یونگی یکی باید انتخاب کنی چون جیمین میدونه که شما لینا رو دوست دارین
جونکوک: من نقش رو بازی میکنم اینجوری لینا میتونی بهم اعتماد کنی که منم دوستتم
لینا: باشه
جونکوک: امشب مهمونی میگیرم
شب
جیمین: جونکوک کی کسی که دوستش داری میاد
جونکوک: الانا هست که بیاد
لینا: سلام
لینا با دخترش میسی اومد
جیمین: میسی
لینا: جونکوک من باید برم دستشویی زود میام وقتی لینا رفت جیمین هم پشت سرش رفت
جیمین: فکر میکنی حسودی میکنم نه من فقط دخترم برام مهمه امشبم میاد پیش من
لینا: باشه
دو ساعت بعد
لینا تا رفت خونه همینجوری گریه میکرد
لینا: جیمین دیگه دوستم نداره ( با گریه )
یونگی: خب حالا چرا گریه میکنی
لینا: الو دخترم امشب پیش بابات بمون
میسی: اوکی.............
- ۱۳۸
- ۰۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط