{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لینا: چی من کجام

لینا: چی من کجام
میسی: بیمارستان مامان دکتر گفت مسموم شدی
جیمین: لینا باید باهات حرف بزنم
لینا: ولی من نمی خوام
جیمین: الان مرخصی به اعضا خبر دادم خونه هستن فردا با هم حرف می زنیم
لینا: من می خوام برم خونه
میسی: باشه

فردا
تق تق تق ( صدای در)
لینا: کیه اومدم
درو باز کردم که دیدم جیمینه
لینا: بله
جیمین: وقت ندارم زیاد بمونم فقط جوابمو بده منظورت از اون پیام چی بود که گفتی دارم با داداشت بازی میکنم مگه تو بازم بچه داری
لینا: آره وقتی منو از خونه پرتم کردی بیرون یه پسر توی شکمم داشتم باباشم خودتی
جیمین: چی من پرتت نکردم بیرون بعدم اون پسر کجاست
لینا: اینجا هست
جیمین: لینا می خوام توضیح بدم من از سوجین استفاده کردم که تورو حرص بدم ولی نمی‌دونستم این اتفاق میوفته
لینا: فکر می‌کنی باور میکنم
جیمین: من دوست دارم تو چی منو دوست داری مگه نه
لینا: تو میدونی چقدر سخت بود دوتا بچه رو با هم بزرگ کردم من هیچ پولی نداشتم بعد تو میای فقط معذرت خواهی می‌کنی ( با گریه )
جیمین هم گریه کرد
جیمین: ببخشید
لینا: باشه ( با گریه )
جیمین: واقعا ( ذوق )
لینا: آره ولی پدرتو چطور راضی کنیم
جیمین: بیا بریم راضی میشه

به هفته بعد
لینا و جیمین با کلی حرف بابای جیمین رو راضی کردن سوجین هم با یکی دیگه ازدواج کرد و منو دخترم و پسرم و جیمین الان خیلی راحت داریم زندگی می کنیم

پایان

چطور شد بنطرتون
دیدگاه ها (۲)

پارت ۴۹ ساعت هفت شده بود.لینا جلوی آینه آخرین نگاه رو به خود...

#میکاپ_آرتیست_من

BTS Reaction | جرئت حقیقت وقتی جرئت می‌کنی بهشون بگی «اگه جر...

پارت دو لیا: باشه خفه میشممامان: دخترم ما دیگه میریم مراقب خ...

آخرین بحث پارت۲

P16ویو دامیال(,نکته دامیال داخل حمام هست)نکنه نه نه محال. م...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟒یک هفته از رفتن مانیا گذشته بود.جیمین ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط