عشق اجباری
عشق اجباری
پارت ۱۲
بسه دیگه باید خودمو جمع کنم دیگه نه گریه می کنم نه غصه می خورم دیگه وقتشه که اون رویه منو همه ببینن.
رفتم داخل خونه ، به هیچکس نگاه نکردم حتی به ساناز که صدای گریش می اومد. وارد اتاق شدم دانیال روی تخت نشسته بود ، بهش توجه نکردم به سمت کمد رفتم بغل کمد یه کنج درست شده بود برا همین گیتارم رو اونجا گذاسته بودم . گیتارم رو برداشتم و رفتم تو بالکن نشستم و شروع کردم به زدن آهنگ «خوابم نمیبره امیر تتلو » گیتار میزدمو با گیتار می خوندم برام مهم نبود نصفه شبه ، برام مهم نبود ممکنه که بقیه بیدار شم فقط میخواستم که آرامش بگیرم .
همیشه وقتی حالم خوب نبود گیتار میزدم الان هم یکی از اون موقع ها بود . چند تا دیگه از آهنگ های امیر تتلو رو هم زدم وقتی برگشتم دیدم که ساناز، ایلیا و دانیال دارن به من نگاه می کنن نگاه هم رو سرد و بی تفاوت کردم و با لحن سردی گفتم « چیزی شده ؟؟» همشون از تغییر ناگهانی من تعجب کردن . دانیال « تو گیتار بلدی بزنی ؟؟» سانی به جای من گفت « پ ن پ عمم بود داشت گیتار می زد 😐» ایلیا « واقعا خیلی قشنگ گیتار زدی »مانلی« مرسی»
پارت ۱۲
بسه دیگه باید خودمو جمع کنم دیگه نه گریه می کنم نه غصه می خورم دیگه وقتشه که اون رویه منو همه ببینن.
رفتم داخل خونه ، به هیچکس نگاه نکردم حتی به ساناز که صدای گریش می اومد. وارد اتاق شدم دانیال روی تخت نشسته بود ، بهش توجه نکردم به سمت کمد رفتم بغل کمد یه کنج درست شده بود برا همین گیتارم رو اونجا گذاسته بودم . گیتارم رو برداشتم و رفتم تو بالکن نشستم و شروع کردم به زدن آهنگ «خوابم نمیبره امیر تتلو » گیتار میزدمو با گیتار می خوندم برام مهم نبود نصفه شبه ، برام مهم نبود ممکنه که بقیه بیدار شم فقط میخواستم که آرامش بگیرم .
همیشه وقتی حالم خوب نبود گیتار میزدم الان هم یکی از اون موقع ها بود . چند تا دیگه از آهنگ های امیر تتلو رو هم زدم وقتی برگشتم دیدم که ساناز، ایلیا و دانیال دارن به من نگاه می کنن نگاه هم رو سرد و بی تفاوت کردم و با لحن سردی گفتم « چیزی شده ؟؟» همشون از تغییر ناگهانی من تعجب کردن . دانیال « تو گیتار بلدی بزنی ؟؟» سانی به جای من گفت « پ ن پ عمم بود داشت گیتار می زد 😐» ایلیا « واقعا خیلی قشنگ گیتار زدی »مانلی« مرسی»
- ۱۲.۳k
- ۲۹ شهریور ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط