نزدیک خط مقدم شد
نزدیک خط مقدم شد،
آتیش دشمن هم سنگین،
رفت جلو و یهو دیدن
پلاکش رو درآورد و نگاهش کرد!
بعد چند لحظه باز کرد و انداخت!!!
_چیکار میکنی؟!
چرا پلاکت رو انداختی؟!
_من که شهید میشم
ولی روم نمیشه که
بانام برم پیش گمنام
_یعنی چی؟
چی میگی؟!
_من قبر و نشون داشته باشم ولی
مادرمحضرتزهرا(سلاماللهعلیها)
بیقبر و نشون و گمنام...!!!
یاعلیمدد...
آتیش دشمن هم سنگین،
رفت جلو و یهو دیدن
پلاکش رو درآورد و نگاهش کرد!
بعد چند لحظه باز کرد و انداخت!!!
_چیکار میکنی؟!
چرا پلاکت رو انداختی؟!
_من که شهید میشم
ولی روم نمیشه که
بانام برم پیش گمنام
_یعنی چی؟
چی میگی؟!
_من قبر و نشون داشته باشم ولی
مادرمحضرتزهرا(سلاماللهعلیها)
بیقبر و نشون و گمنام...!!!
یاعلیمدد...
- ۸۴۹
- ۱۷ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط