{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P

P9
بعد شرکت با چهیونگ به رستوران رفتند.
سفارش میدن و تا اون موقع براشون شراب ریختن.
نصفش رو خورد.
چهیونگ فقط به دخترک نگاه میکرد.
دختر توی اعماق فکر هایش فرو رفته بود.
چهیونگ:دلت براش تنگ شده
فقط سکوت کرده.
دلش براش تنگ شده بود.
گارسون غذا رو آورد.
دختر با غذا فقط بازی میکرد.
میل به غذا نداشت.
انگار داشت اعتراض خودش رو اینطوری نشون میداد.
بعد دقایقی به چهیونگ نگاه کرد.
جیزل:من میرم خونش
چهیونگ نفس عمیقی کشید.
چهیونگ:اگه اینطوری حالت بهتر میشه برو
جیزل بلند شد از رستوران رفت سوار ماشین شد.
به سمت خونه هیونجین رفت.
رمز در را زد داخل خونه شد توی خونه هیچکس نبود.
درو بست رفت نشست رو کاناپه.
انتظار..
انگار کارش شده بود منتظر بودن کسی که دوستش اره.
شب شد ساعت۳:۰۲ شب بود.
صدای رمز در خونه شنیده شد.
نفس های سنگین میکشید.
یقش تا قفسه سینه بازه،موهاش پریشونه،کرواتش شل بود.
به طبقه پایین قدم برمیداشت میخواست سمت اتاقش بره که با صدای دختر ایستاد.
جیزل:سلام
هیونجین بهش نگاه میکرد.
بدون میکاپ،موهایی که روی شونه هایش ریخته،لباس خواب بلند مشکی.
هیونجین به کاناپه نزدیک تر شده بود.
جیزل بلند شد به سمت او رفت.
جیزل:خونه نبودی..
به چشمای او نگاه کرد.
چشماش دوباره نرم شد.
کروات هیونجین رو گرفت و باهم به بالکن رفتن.
جیزل:خوش گذشت؟
تک خنده ای میکند.
جیزل:همه چی رو بهم توضیح بده
با دکمه های لباس هیونجین ور می رفت.
هیونجین پوزخند به دستای دختر انداخت.
هیونجین:میخوای از شرش خلاص شی
دکمه های لباسشو دراورد لباس رو انداخت رو صندلی.
دختر فهمیده بود که تازه بازی شروع شده.
دیدگاه ها (۶)

P10سئول مثل همیشه نورانی بود.هیونجین روی صندلی نشسته بود.داش...

P11هردو خیلی مست بودن.میخندیدن.برای اینکه جیزل زمین نخوره هی...

P8بی سر صدا بلند شد از خونه رفت بیرون.جیزل چشماشو باز کرد.بن...

P7 بعد یکم قدم زدن داخل ساحل رفتن خونه. هیونجین:استیک دوست د...

P13با چشمایی پوچ به گوشه نگاه میکرد.هیونجین با دستاش چانه او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط