چند شاتی شوگا
چند شاتی شوگا🎀
P¹
+یونگی الان واقعا داری جدی میگی؟....سر یه موضوع مسخره واقعا داره الان دعوامون میشه؟
_ا/ت...ساکت شو..چرا اینو یه موضوع مسخره میبینی؟
+چون واقعا قضیه مسخریه
_ا/ت گفتم ساکت شو (داد خیلی بلند)
+خب چته چرا داد میزنی فقط برای اینکه یه بار...فقط یکبار تنهایی رفتم بار؟ (داد بلندتر)
یونگی اومد جلو و چک محکمی به صورت ا/ت زد...
+(درحالی که دستش رو روی صورتش میزاره)...یونگی..تو واقعا الان.....منو زدی؟
_آره زدمت چون حقت بود...دفعه آخرت باشه تنهایی میری بار
چجوریه...اگه تو تنهایی بری بار مشکلی نداره ولی اگه من تنهایی برم اشکال نداره؟
_ا/ت خفه شو...
+ خفه نمیشم میخوای چیکار کن...
هنوز حرفش رو کامل نزده بود که یونگی شروع کرد به کتک زدن ا/ت..
+(با گریه) بسه...لطفا..تمومش کن....ببخشید
_خفه شو وگرنه بدتر میزنم...
۲۰ دقیقه بعد...ا/ت دیگه تقریبا نفسش بالا نمیومد
تمام بدنش یا زخم شده بود، یا کبود شده بود....
بالاخره یونگی دست از کتک زدن ا/ت برداشت ...
رفت کتش رو برداشت پوشید و از خونه رفت بیرون....
ا/ت هنوز داشت گریه میکرد و بدنش درد میکرد...
به سختی از جاش بلند شد و رفت سمت حموم...
وان رو پر از آب گرم کرد
و آروم نشست توی وان
ولی بدنش ناگهان به قدری سوزش و درد بدی داشت که انگار داشت آتیش میگرفت....
ا/ت از شدت درد، اشکاش بیشتر از قبل ریختن...
و هنوز باورش نمیشد مردی که با تمام وجود عاشق ا/ت بود....حالا اونو کتک زده
۱۰ دقیقه بعد...ا/ت حولش رو برداشت و اومد بیرون...
پماد برداشت و روی جای زخما پماد زد
بدنش هنوز درد داشت...
( ادامه دارد )
P¹
+یونگی الان واقعا داری جدی میگی؟....سر یه موضوع مسخره واقعا داره الان دعوامون میشه؟
_ا/ت...ساکت شو..چرا اینو یه موضوع مسخره میبینی؟
+چون واقعا قضیه مسخریه
_ا/ت گفتم ساکت شو (داد خیلی بلند)
+خب چته چرا داد میزنی فقط برای اینکه یه بار...فقط یکبار تنهایی رفتم بار؟ (داد بلندتر)
یونگی اومد جلو و چک محکمی به صورت ا/ت زد...
+(درحالی که دستش رو روی صورتش میزاره)...یونگی..تو واقعا الان.....منو زدی؟
_آره زدمت چون حقت بود...دفعه آخرت باشه تنهایی میری بار
چجوریه...اگه تو تنهایی بری بار مشکلی نداره ولی اگه من تنهایی برم اشکال نداره؟
_ا/ت خفه شو...
+ خفه نمیشم میخوای چیکار کن...
هنوز حرفش رو کامل نزده بود که یونگی شروع کرد به کتک زدن ا/ت..
+(با گریه) بسه...لطفا..تمومش کن....ببخشید
_خفه شو وگرنه بدتر میزنم...
۲۰ دقیقه بعد...ا/ت دیگه تقریبا نفسش بالا نمیومد
تمام بدنش یا زخم شده بود، یا کبود شده بود....
بالاخره یونگی دست از کتک زدن ا/ت برداشت ...
رفت کتش رو برداشت پوشید و از خونه رفت بیرون....
ا/ت هنوز داشت گریه میکرد و بدنش درد میکرد...
به سختی از جاش بلند شد و رفت سمت حموم...
وان رو پر از آب گرم کرد
و آروم نشست توی وان
ولی بدنش ناگهان به قدری سوزش و درد بدی داشت که انگار داشت آتیش میگرفت....
ا/ت از شدت درد، اشکاش بیشتر از قبل ریختن...
و هنوز باورش نمیشد مردی که با تمام وجود عاشق ا/ت بود....حالا اونو کتک زده
۱۰ دقیقه بعد...ا/ت حولش رو برداشت و اومد بیرون...
پماد برداشت و روی جای زخما پماد زد
بدنش هنوز درد داشت...
( ادامه دارد )
- ۵.۰k
- ۰۳ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط