پارت

پارت ۵
سال‌ها بعد، تهیونگ تصمیم گرفت جدی‌تر دنبال خواهرش بگردد. او نامه‌ها فرستاد، از شبکه‌های اجتماعی استفاده کرد و از طرفدارانش خواست هر نشانه‌ای را که ممکن است کمک کند، گزارش کنند. یکی از طرفداران ایرانی، تصادفی ویدئویی را فرستاد که دختر جوانی را نشان می‌داد که در یک محفل خانوادگی لالایی عجیب و ناآشنایی را زمزمه می‌کرد. آن لالایی درست همان نغمه‌ای بود که تهیونگ در خواب و خیال می‌شنید. تهیونگ قلبش تند زد. عکس دختر در ویدئو شبیه عکس نوزاد در آلبوم خانوادگی او بود؛ علامتی کوچک روی دست، یک خط کوچک که همیشه در عکس نوزاد بود. تهیونگ از همان جا همه‌ی توانش را گذاشت: اسم‌ها را بررسی کرد، پیام فرستاد، و از تیمش خواست تا با آن طرفدار ایرانی تماس بگیرند.
دیدگاه ها (۰)

پارت ۶اولین تماس‌ها همراه با ترس و شک بود. خانواده‌ی صادقی پ...

پارت ۷پروسه‌ی اداری سخت و طولانی بود. بیمارستان آرشیوهای قدی...

۲۰۰ تایی مبارک⭐🎂

کمی زمان بدع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط