پارت ۷

پارت ۷
پروسه‌ی اداری سخت و طولانی بود. بیمارستان آرشیوهای قدیمی را کند و کاو کرد؛ پرستار بازنشسته‌ای که آن شب کار کرده بود، با عذری قدیمی به یاد آورد که آن شب بار کاری زیاد بوده و یک خطای انسانی رخ داده است. اشک در چشمانش جمع شد وقتی حقیقت را گفت و از خانواده‌ها عذرخواهی کرد. شواهد با هم جور می‌آمد: ساعت‌ها، امضای کاغذها، و مخصوصاً آن علامت کوچک که روی دستِ هر دو عکس یکی بود. وقتی حقیقت کم‌کم روشن شد، هر دو طرف از سردرگمی به سوی پذیرش حرکت کردند. خانواده‌ی صادقی نگران بودند اما عشق‌شان به مهتاب را انکار نکردند. تهیونگ آماده شد برای سفر به ایران؛ سفرِ تصدیق، دیدار و شاید بخشش.
دیدگاه ها (۰)

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝒄𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 44چند روز از پیدا شدن حقیقت درباره ب...

#عقد_با_رئیس_مافیاعقد با رئیس مافیا پارت 28ات هنوز به صفحه‌ی...

🍷 شراب قرمزپارت ۱۴ | نامه‌ی مادررینا هنوز نامه را در دستش نگ...

پارت هفتم: ایستگاه قدیمیصبح روز بعد، فضای هتل عجیب و سنگین ب...

تک پارتی از جونگ کوک اسم فیک: فرشته‌ای در میان طوفانزندگی **...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_67فصل سی‌ام | د...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 22عمارت مینهو ـ ساعت ۱۱ شبلونا هنوز...

فیک تهکوک ((وارث زار))

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹صدای جیغ‌ها توی گوشش می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط