پارت۳۹
جئون:بیاردیش
کوک:کی رو؟
جئون:بابای ا.ت رو اینجا پیدا کردیم میخواست بکشتش
کوک:از دست این دختر باشه من خونه منتظرم
جئون:میرم انبار
کوک:نزدیکم
ویو ا.ت
میخوام با دست های خودم بکشمش
این چی؟
عکس مامان کوک
چه خوشگل مثل کوک کوکم مثل مامانش خوشگله خوشبحالش منم یه زندگی اینجوری میخواستم یه بابایی خوب و یه مامان البته که مامان کوک اسمونی شده ولی اون باباش رو داره اشکم کم کم در اومد من لایق این همه درد نبودم
داشتم گریه میکردم که در باز شد آقای جئون اومد کنارم نشست
جئون:دخترم میدونم سخته ولی تو باید این کار رو به ما بسپاری کلاغ ها خبر اوردن که یکی رو زودتر کشتی
ا.ت:حقش بود (اشکش رو پاک کرد)
یادم نیست گفته باشم پس میگم اون کافه ی که توش بودن کافه شخصی بود
کوک:کی رو؟
جئون:بابای ا.ت رو اینجا پیدا کردیم میخواست بکشتش
کوک:از دست این دختر باشه من خونه منتظرم
جئون:میرم انبار
کوک:نزدیکم
ویو ا.ت
میخوام با دست های خودم بکشمش
این چی؟
عکس مامان کوک
چه خوشگل مثل کوک کوکم مثل مامانش خوشگله خوشبحالش منم یه زندگی اینجوری میخواستم یه بابایی خوب و یه مامان البته که مامان کوک اسمونی شده ولی اون باباش رو داره اشکم کم کم در اومد من لایق این همه درد نبودم
داشتم گریه میکردم که در باز شد آقای جئون اومد کنارم نشست
جئون:دخترم میدونم سخته ولی تو باید این کار رو به ما بسپاری کلاغ ها خبر اوردن که یکی رو زودتر کشتی
ا.ت:حقش بود (اشکش رو پاک کرد)
یادم نیست گفته باشم پس میگم اون کافه ی که توش بودن کافه شخصی بود
- ۷.۷k
- ۲۳ آذر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط