{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

واقعی . . .

واقعی . . .

یه روز توی پمپ بنزین دالکی(شهر ورودی استان بوشهر از جاده شیراز) داشتم ماشینم رو بنزین میزدم یه باره دیدم یه 206 اومد بنزین بزنه
خوب که توجه کردم دیدم این آقا جواده
تو ماشین خودمو نگاه کردم
دیدم ای داد بیداد
همه پرسپولیسی هستن
گفتم بچه ها:
اشاره به زرینچه کردم
دیگه نفهمیدم چطور شد
همه پیاده شدن و امضا گرفتن
ای داد
اون زمان تازه گوشی نوکیا6600 اومده بود اونم که ماها نداشتیم
خلاصه آقا جواد داشت میرفت بوشهر خونه دختر خاله ش تولد داشتن انگار
یادش بخیر
فک کنم سال 83 بود
دیدگاه ها (۳۰)

سلامصبح بخیر ویسگون

پيامبر صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله :مَنِ انْقَطَعَ اِلَى اللّه‏ِ...

تاریکی که ترس ندارد…از مردمانی بترس که در روز روشنقصد تاراج ...

بدون هیچگونه حرفی!!!

ستاره ی من (پارت۷) (فالو:فالو)

My nurse

......//برده ی زیبا//......

(بچه ها بخدا غمگینه اگه دوست ندارید نخونید🤍)...................

وقتی دوست صمیمی BTS هستی و میرید اسکی رو یخ

Two

رومان عشق مافیا پارت 23 از زبان ا/تآجوما از پشت در داد میزد ...

فیک That's everything to me🤍🧚🏻‍♀️پارت⁵⁸

یه داستان کوتاه ترسناک اما واقعی دوستم تعریف میکرد که یک شب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط