{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part11

Part11

یک خانومی جواب داد و درباز کرد وارد حیاط شدم حیاطی بزرگی بود یک خانوم تقریبا جوون به طرفم امد

_خاانوم آقا گفتن تو گلخونه منتظرشون باشی

منو به طرف گل خونه برد و رفت
همنجور وایستاده بودم که از پشت سرم کسی رو حس کردم رومو به عقب برگردونم که

همون مرد بود  جلوم وایستاده بود ولی چشاش پر از نفرت بود پر از کینه......

اینقدر چهرش ترسناک بود که قلبم تند میزد
آب دهنمو با زور قورت دادم و با زور سلام کردم

ولی اون حتی جواب سلامو نداد روی صندلی نشست و با دست بهم اشاره کرد که منم بشینم
روبروش نشستم از نزدیک ترسناک تر بود.......

-اسمت اتشین بود؟

واییی صداش بدتر از قیافش بود ترسناک دور رگه معلوم بود میخواد همین‌جا خفم کنه

_بله اتشینم
-گفتی پس امدی دنبال رضایت

پس این بود فرخ بابای اون دختر بچه و البته کسی که قصاص میخواست

_اره برای رضایت امدم برای بابام من جز بابام هیچکس ندارم

با شنیدن این حرفم رگ هایی گردنش باد کرد خیلی خودشو نگه‌داشته بود یهویی با مشت کوبید به میز با داد.....

_اون بابای حرومیت زن بچمو ازم گرفت بعد تو ازم رضایت میخوای چی فکر کردی پیش خودت
دیدگاه ها (۰)

‌‌‌‌ Part12 ...

ببخشید اینقدر رمان دیر به دیر میزارم این روزا سرم شلوغه قول ...

Part10 _تو چیکار به شغل من داری اتشین -من شوهر خلافکار نمخوا...

Part6 عشق به طعم درد_کارتو بگو سریع-من من رحیمی هستم امدم بر...

فیک پری کوچولو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط