[بازی مرگ ]
[بازی مرگ ]
پارت ۷
جونگ کوک دندون هایش رو بهم سابید پا رو شکم مرد گذاشت و فشار داد ناله مرد زیره پاش خفه شد جونگ کوک : حتا یه کلمه .. هم نگو
ــ اونا .. فقط دستور دادن .. من ..
جونگ کوک حتا لحظه ای هم نذاشت حرف اش را ادامه بده به هجوم نشست و گردنش را میان دست هایش اسیر کرد با صدایش که زمزمه ای از جهنم شد جونگ کوک : فقط بگو کی گفت ببریش اونجا
مرد با صورت ورم کرده سعی کرد اون رو ببینه
ــ اونا خیلی بهت نزدیکن.. خیلی فقط دور بر.ت رو نگاه کن .. کرکس .. سرفه ای از درد که قاطی با خون بود کرد ــ زنت .. خوب بهشون سرویس داد .. ناراحت نباش ..همه خوب از خجالتش در اومدن
جونگ کوک از عصبانیت لرزیدن کنترلی روی خودش نداشت انگار همه چی. فقط هیاهوی نفرت و فریاد و اصابت های بیوقفه بود سر مرد رو به زمین سرد سیمانی سیاهچال کوبید و هر دفعه ای که جمجمه اش ترک برمیداشت فریاد و فحش های در هوا میپیچید در آخر دست لرزون خونی اش رو به پشت اش برد و کلت مشکی اش را برداشت با عصبانیت کورکورانه اسلحه رو روی گلوی مرد گذاشت بدون هیچ وقفهای شلیک کرد دیگه مقاومت مرد تموم شد و هیولای درون جونگ کوک هم آروم گرفت
دو یون شتابان جلو دوید دست رئیس اش رو گرفت، رگ های گردن جونگ کوک از عصبانیت بیرون زده بود صدایش با نفرت و عصبانیت تکرار شد
جونگ کوک : همتون رو میکشم .. عوضی ها .. دست های که تنش رو لمس کرد رو قطع میکنم جنازه تون رو میندازم جلوی سگام .. آشغالا
دو یون با نگرانی نجوا کرد : قربان اون مرده آروم باشید خواهش میکنم
دو یون از بازوی رئیسش گرفت و کمکش کرد تا بلند بشه از سیاهچال بیرون اش آورد بلافاصله کرکس روی زمین فرود آمد دو یون نگران کمکش کرد تا روی زمین سرد آنجا بنشینه نفس کشیدن اش به وحشت آلودگی شبیه بود
جونگ کوک : همشونو.. میکشم ..
مدتی در همون حال موند فقط غرورش و زخم های کهنه با او بود رفتن دو یون رو نفهمیده بود تا اینکه دوباره صدای قدم هایش را شنید که به طرفش می آمد جلوی نشست و لیوان شیشه ای که پر از سرد و حاصل از یخ بود را در میون دست هایش خونی رئیسش گذاشت بلافاصله نزدیک دهانش برد و کمی از آن آب سرد نوشید دو یون دوباره لیوان رو ازش گرفت،
هنوز جرعت نمیکرد تا با رئیسش حرف بزنه اما اینبار جرعت به خرج داد،
دست اش را روی شونه رئیسش قرار داد دو یون : قربان قول میدم همه شون رو پیدا کنیم
جونگ کوک به آرومی نفسش رو بیرون داد صورت خونیش در تاریکی شعله کوتاه، مثله ماسک وحشتناک شده بود جونگ کوک : حق نداشتن همچین کاری باهاش بکنن ... من جواب چانگ چا رو چی بدم
پارت ۷
جونگ کوک دندون هایش رو بهم سابید پا رو شکم مرد گذاشت و فشار داد ناله مرد زیره پاش خفه شد جونگ کوک : حتا یه کلمه .. هم نگو
ــ اونا .. فقط دستور دادن .. من ..
جونگ کوک حتا لحظه ای هم نذاشت حرف اش را ادامه بده به هجوم نشست و گردنش را میان دست هایش اسیر کرد با صدایش که زمزمه ای از جهنم شد جونگ کوک : فقط بگو کی گفت ببریش اونجا
مرد با صورت ورم کرده سعی کرد اون رو ببینه
ــ اونا خیلی بهت نزدیکن.. خیلی فقط دور بر.ت رو نگاه کن .. کرکس .. سرفه ای از درد که قاطی با خون بود کرد ــ زنت .. خوب بهشون سرویس داد .. ناراحت نباش ..همه خوب از خجالتش در اومدن
جونگ کوک از عصبانیت لرزیدن کنترلی روی خودش نداشت انگار همه چی. فقط هیاهوی نفرت و فریاد و اصابت های بیوقفه بود سر مرد رو به زمین سرد سیمانی سیاهچال کوبید و هر دفعه ای که جمجمه اش ترک برمیداشت فریاد و فحش های در هوا میپیچید در آخر دست لرزون خونی اش رو به پشت اش برد و کلت مشکی اش را برداشت با عصبانیت کورکورانه اسلحه رو روی گلوی مرد گذاشت بدون هیچ وقفهای شلیک کرد دیگه مقاومت مرد تموم شد و هیولای درون جونگ کوک هم آروم گرفت
دو یون شتابان جلو دوید دست رئیس اش رو گرفت، رگ های گردن جونگ کوک از عصبانیت بیرون زده بود صدایش با نفرت و عصبانیت تکرار شد
جونگ کوک : همتون رو میکشم .. عوضی ها .. دست های که تنش رو لمس کرد رو قطع میکنم جنازه تون رو میندازم جلوی سگام .. آشغالا
دو یون با نگرانی نجوا کرد : قربان اون مرده آروم باشید خواهش میکنم
دو یون از بازوی رئیسش گرفت و کمکش کرد تا بلند بشه از سیاهچال بیرون اش آورد بلافاصله کرکس روی زمین فرود آمد دو یون نگران کمکش کرد تا روی زمین سرد آنجا بنشینه نفس کشیدن اش به وحشت آلودگی شبیه بود
جونگ کوک : همشونو.. میکشم ..
مدتی در همون حال موند فقط غرورش و زخم های کهنه با او بود رفتن دو یون رو نفهمیده بود تا اینکه دوباره صدای قدم هایش را شنید که به طرفش می آمد جلوی نشست و لیوان شیشه ای که پر از سرد و حاصل از یخ بود را در میون دست هایش خونی رئیسش گذاشت بلافاصله نزدیک دهانش برد و کمی از آن آب سرد نوشید دو یون دوباره لیوان رو ازش گرفت،
هنوز جرعت نمیکرد تا با رئیسش حرف بزنه اما اینبار جرعت به خرج داد،
دست اش را روی شونه رئیسش قرار داد دو یون : قربان قول میدم همه شون رو پیدا کنیم
جونگ کوک به آرومی نفسش رو بیرون داد صورت خونیش در تاریکی شعله کوتاه، مثله ماسک وحشتناک شده بود جونگ کوک : حق نداشتن همچین کاری باهاش بکنن ... من جواب چانگ چا رو چی بدم
- ۱۸.۷k
- ۰۳ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط