یکم بعد یک پیرزن شیک پوش داخل اتاق اومد و گفت
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#ᎮᏗᏒᏖ_14. 🌻 📒 💛
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یکم بعد یک پیرزن شیک پوش داخل اتاق اومد و گفت
ـ برو اقا کارت داره
دستمو گرفت که گفتم
+ولم کن پیری
این چرا اینقدر تحقیرآمیز ننو نگاه میکنه؟یکم بعد جواب سوالم رو داد
ـ از کسی که ذره ای حیا ندره ذره ای خجالت نمیکشه انتظار رفتار خوب نباید داشت
یعنی ساران به این پیرزن گفته؟نهجدی گفته؟به یه خدمتکار؟
ـ من خدمتکار نیستم مادرشم..برو که ساران خوب خوابی برات دیده
ترسیده به ساران که روی مبل با عینک و کتابی نشسته بود نگاه کردم
لون عینک خیلی خوشگل ترش کرده بود
با بیرحمی گفت
<آدم با یک زن مسن اینجوری رفتار میکنه؟ ادم اره ولی حیوان نه..تو از حیوونم کم تری ارزش اسم حیوونم نداری..کم ارزش تر از حیوونی..خیلی کم ارزش تر
هعی تحقیرم میکرد و من اشک میریختم اگه جوابشو میدادم یکی دیگه ازاونتو دهنیه معروفش نصیبم میشد سرم پایین بود حقم بود این همه تحقیر شم منی که با یک نادانی کاری کردم که همه ازم متنفر شدن
اومد جلوم و جوری سیلیم زد که پرت شدم کنار مبل و گفت
<به مادرم به مادر ساران صارمی بی احترامی میکنی؟فکر کردی چه گوهی هستی؟
تف کرد تو صورتم و گفت
<میری تموم اشپز خونه رو تمیز میکنی..تمامش رو تمیز میکنی
با گریه بلند شدم هنوز از روزی که سهند منو زده بود درد داشتم و لنگ راه میرفتم
پهلومو گرفتم و بلند شدم که زد زیر پام که دوباره افتادم و با پوزخند گفت
<چلاق دوباره پاشو
دوباره بلند شدم که کارشو ادامه داد و گفت
<چلاقی؟دِ بلند شو دیگه
با چشمای اشکی با دردی که داخل پهلوم و پام پیچید با تنگی نفس دوباره بلند شدم که بازم کارشو تکرار کرد دوباه افتادم و اخی زمزمه کردم کاش میفهمید چقدر حالم بده و درد دارم ولی متاسفانه اگرم میفهمید براش فرقی نداشت گفت
<میگم چلاقیا ...چــــلـاق...آویشن چـلاق..آویشن؟این دیگه چه اسمیه؟آویشن مثل خودت مسخره و زشت و مزخرف..اسمتم مثل خودته ..دوتاتون زشت و مسخره هستین
اینو گفت خواست لگدی بزنه به پهلون که دختری خوشپوش و زیبا با صدایی منحصر به فرد گفت
☆چیکار میکنی؟ساران روانی چیزی هستی؟خیلی پلشتی بخدا ولش کن دختر مردمو
<اون الان مال منه آلاله هر کاری بکنم حقمه..باید ایتجوری تقاص کارای سهندو بده
☆میگم مشنگی ..این بچه چیکارت داره؟تقاص کارای اون بی.شعور رو این باید بده؟
<با من درست حرف بزن
☆گمشو بابا
اومد دستم و گرفت و بردتم توی اشپزخونه و با مهربونی گفت
☆عزیزم..خوبی؟ولش کن اصلا بهش محل نده کلا ادم هنگی هست الانم کارا تو انجام بده تا یک ساعت وگرنه روانی میشه
+چشم
⛥ (\(\
(„• ֊ •„) ♡
┏━∪∪━━━━━━┓
┗━━━━━━━━━┛
ــــــــــــــــ
#ᎮᏗᏒᏖ_14. 🌻 📒 💛
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یکم بعد یک پیرزن شیک پوش داخل اتاق اومد و گفت
ـ برو اقا کارت داره
دستمو گرفت که گفتم
+ولم کن پیری
این چرا اینقدر تحقیرآمیز ننو نگاه میکنه؟یکم بعد جواب سوالم رو داد
ـ از کسی که ذره ای حیا ندره ذره ای خجالت نمیکشه انتظار رفتار خوب نباید داشت
یعنی ساران به این پیرزن گفته؟نهجدی گفته؟به یه خدمتکار؟
ـ من خدمتکار نیستم مادرشم..برو که ساران خوب خوابی برات دیده
ترسیده به ساران که روی مبل با عینک و کتابی نشسته بود نگاه کردم
لون عینک خیلی خوشگل ترش کرده بود
با بیرحمی گفت
<آدم با یک زن مسن اینجوری رفتار میکنه؟ ادم اره ولی حیوان نه..تو از حیوونم کم تری ارزش اسم حیوونم نداری..کم ارزش تر از حیوونی..خیلی کم ارزش تر
هعی تحقیرم میکرد و من اشک میریختم اگه جوابشو میدادم یکی دیگه ازاونتو دهنیه معروفش نصیبم میشد سرم پایین بود حقم بود این همه تحقیر شم منی که با یک نادانی کاری کردم که همه ازم متنفر شدن
اومد جلوم و جوری سیلیم زد که پرت شدم کنار مبل و گفت
<به مادرم به مادر ساران صارمی بی احترامی میکنی؟فکر کردی چه گوهی هستی؟
تف کرد تو صورتم و گفت
<میری تموم اشپز خونه رو تمیز میکنی..تمامش رو تمیز میکنی
با گریه بلند شدم هنوز از روزی که سهند منو زده بود درد داشتم و لنگ راه میرفتم
پهلومو گرفتم و بلند شدم که زد زیر پام که دوباره افتادم و با پوزخند گفت
<چلاق دوباره پاشو
دوباره بلند شدم که کارشو ادامه داد و گفت
<چلاقی؟دِ بلند شو دیگه
با چشمای اشکی با دردی که داخل پهلوم و پام پیچید با تنگی نفس دوباره بلند شدم که بازم کارشو تکرار کرد دوباه افتادم و اخی زمزمه کردم کاش میفهمید چقدر حالم بده و درد دارم ولی متاسفانه اگرم میفهمید براش فرقی نداشت گفت
<میگم چلاقیا ...چــــلـاق...آویشن چـلاق..آویشن؟این دیگه چه اسمیه؟آویشن مثل خودت مسخره و زشت و مزخرف..اسمتم مثل خودته ..دوتاتون زشت و مسخره هستین
اینو گفت خواست لگدی بزنه به پهلون که دختری خوشپوش و زیبا با صدایی منحصر به فرد گفت
☆چیکار میکنی؟ساران روانی چیزی هستی؟خیلی پلشتی بخدا ولش کن دختر مردمو
<اون الان مال منه آلاله هر کاری بکنم حقمه..باید ایتجوری تقاص کارای سهندو بده
☆میگم مشنگی ..این بچه چیکارت داره؟تقاص کارای اون بی.شعور رو این باید بده؟
<با من درست حرف بزن
☆گمشو بابا
اومد دستم و گرفت و بردتم توی اشپزخونه و با مهربونی گفت
☆عزیزم..خوبی؟ولش کن اصلا بهش محل نده کلا ادم هنگی هست الانم کارا تو انجام بده تا یک ساعت وگرنه روانی میشه
+چشم
⛥ (\(\
(„• ֊ •„) ♡
┏━∪∪━━━━━━┓
┗━━━━━━━━━┛
ــــــــــــــــ
- ۱.۶k
- ۱۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط