کلبه ای در جنگلی با بیشه های سوخته
کلبه ای در جنگلی با بیشه های سوخته
مسکنم گشت و سرای این تن افروخته
در کشاکشهای جسمم تا درون بی تابیم
در عیان آرام و گرمم آسمانی آبیم
از درون رنگ شبم پاییز مهمان لبم
ازبرون سبز و بهاری قهر با هر چه غمم
من به ظاهر شاد و مستم از درون بشکسته ام
چون جوانی پر صلابت از درونم خسته ام
من سرابی از بهارم گرد بادی زیر آب
در نظر آباد و سبزم در حقیقت بس خراب
من همان بغض گلوی عاشق در مانده ام
من کلام اعتراضم در سکوتی مانده ام
ظاهرم بی شائبه پر طمطراق و رنگرنگ
باطنم چون ژنده پوشی مانده در این کوی تنگ
من همان تقویم ایام زمستان و شبم
حرفهایی ناشنیده گمشده روی لبم
من به واقع خالی از امید و شوق بودنم
خستگی های سفر بی عشق مانده بر تنم
من صدای انکسار آرزوی وصلتم
نقشه ای از مرگ هک گشته بروی صورتم
مسکنم گشت و سرای این تن افروخته
در کشاکشهای جسمم تا درون بی تابیم
در عیان آرام و گرمم آسمانی آبیم
از درون رنگ شبم پاییز مهمان لبم
ازبرون سبز و بهاری قهر با هر چه غمم
من به ظاهر شاد و مستم از درون بشکسته ام
چون جوانی پر صلابت از درونم خسته ام
من سرابی از بهارم گرد بادی زیر آب
در نظر آباد و سبزم در حقیقت بس خراب
من همان بغض گلوی عاشق در مانده ام
من کلام اعتراضم در سکوتی مانده ام
ظاهرم بی شائبه پر طمطراق و رنگرنگ
باطنم چون ژنده پوشی مانده در این کوی تنگ
من همان تقویم ایام زمستان و شبم
حرفهایی ناشنیده گمشده روی لبم
من به واقع خالی از امید و شوق بودنم
خستگی های سفر بی عشق مانده بر تنم
من صدای انکسار آرزوی وصلتم
نقشه ای از مرگ هک گشته بروی صورتم
- ۵۲۵
- ۳۰ دی ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط