{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عصر پاییزی که با دیوان پروین دیدمت

عصر پاییزی که با دیوان پروین دیدمت

محو اشعارش،نفهمیدی چه موقع آمدم

بعدِ،آن فهمیده بودم شعر میخوانی،منم

عصر آن یکشنبه سر شد نیمه شب شاعر شدم


م.خاص
دیدگاه ها (۳)

نزارین حرمت حضورتون شکسته بشه،هرجایی بود و نبودتون مهم نبود،...

چه چیزا که شنیدم،چه چیزا که دیدم،و چه مردونه و صمیمانه وایسا...

پشت پایی زد و دستان مرا سفت گرفتمن به قربان همین سر به هوا ب...

دلی رو زیر پا گذاشتیکه قبل تو شکستگی داشتحال من عاشق به کی ب...

نوروزتون مبارکههههههههه امروز سال تحویل ساعت ۶ و خورده ای مو...

neme:راز پشت دیوارp:3......صبح با ۱دای الارم گوشی بلند شدم خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط