سمی و زیبا مثل گل های لیلیوم « ²² »

سمی و زیبا مثل گل های لیلیوم « ²² »
لیلیا از کلبه خارج شد و با سرعت به سمت شرکت کمیسیون‌ حرکت کرد و بعد از ۱۰ دقیقه رسید‌ و وارد شد و هاکس همون موقع جلوی در منتظرش بود و با دیدن لیلیا لبخندی‌ زد و دیگه نیازی به حرف نبود و با نگاهشون‌ باهم حرف میزدن و نگاه لیلیا توضیح می‌داد که پیش تویا بود و نور امیدی توی چشماش برق میزد‌
هاکس و لیلیا باهم به سمت آسانسور قدم برمیداشتن‌ و هاکس گفت : شنیدم کمیسیون نقشه ای جدید داره‌
لیلیا : امیدوارم این سری درست پیش بره‌
لیلیا و هاکس باهم وارد آسانسور شدن و‌ طبقه ۱۰ یعنی اخرین‌ طبقه شرکت بود که اتاق رئیس کمیسیون‌ اونجا قرار داشت
لیلیا به دیوار اسانسور‌ تکیه داده بود و هاکس هم روبه روش بود و دستاش توی جیب‌ پالتو‌ زردش بود و حلقه ای که میخواست‌ باهاش از لیلیا خواستگاری‌ کنه همچنان توی دستاش بود (اگه یادتون نمیاد پارت ۱۱ رو چک کنین لینکش https://wisgoon.com/p/3H6GI4GJ3I )
لیلیا وه متوجه این موضوع نبود فقط تو چشمای هاکس زل زده بود .
لیلیا و هاکس دو نفری که معلوم نیست چه احساسی‌ بهم دارن ، بعضی وقتا انگار عاشق همن ، بعضی وقتا سایه هاشونو با تیر میزنن‌ ، و بعضی وقتا بهترین‌ رفیقان
این بازی توی چشمای هم زل زدن برای اونا یه کار عادی و جالب بود اینکه توی دریای چشمای هم شنا کنن ، اما هاکس شناگر ماهری نبود و غرق شد .
هاکس نفس عمیقی کشید و جعبه حلقه رو آماده توی دستش‌ که تو جیبش بود گرفت و گفت : لیلیا...
و تا میخواست ادامه حرفش رو بگه آسانسور‌ با صدای « دینگ دینگ » توقف کرد و در باز شد‌
لیلیا سوالی به هاکس نگاه کرد که سرشو انداخته بود پایین : هاکس..
لیلیا لبخندی زد و همراه هاکس از آسانسور خارج شد و دستشو روی شونه هاکس قرار داد و گفت : میدونم ذهنت درگیره‌ خیلی وقته حرف نزدیم همش کار و نجات بقیه..
میدونم درک میکنم و بیا این نبرد رو زودتر تموم کنیم‌ چون واقعا میخوام مثل قبل تک تک چیزایی که ذهنتو درگیر میکنه‌ با دقت بشنوم
لیلیا لبخندی مهربون زد و هاکس هم لبخندی مصنوعی زد‌
اما هاکس چطور میتونست‌ به لیلیا بگه درگیری ذهنیش‌ لیلیا بود؟
‌
#دابی #تودوروکی #تویا #هاکس #مای_هیرو_اکادمی #فن_فیک #شوتو #اندوور‌ #رمان_تویا #وانشات_تویا #فن_فیک_دابی #مدرسه_قهرمانانه_من
#داستان_دابی #رمان_دابی‌ #وانشات_دابی #هاوکس‌ #کیگو_تاکامی #hawks #my_hero_academia ‌
#kigo_takami
#touya_todoroki
#dabi
دیدگاه ها (۲۹)

وقتی میخواستی بری استخر ولی...²با رفتن تو،جونگکوک هم برگشت ت...

عاشقم باش Part 53

P21۲روز از روزی که آچا و سوسی باهم دیدار کرده بودن می‌گذشت،د...

برده عمارت جئون

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴². 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮. تهیونگ محکم تر د...

طبقه ۱۲پارت اول🚬علامت ها:داهی+جونگکوک_نایا*بقیه اعضا!ویو داه...

پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۸۵ویو راوی همینطور...

پادشاهی شب"مجازات روز"رستگاری سپیده دمPart 2/2کیوکا کنار دخت...

چند پارتی

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 44مینی ويواز دیدن لی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط