{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکدیگر را می‌شناسیم | مارین سورسکو

یکدیگر را می‌شناسیم | مارین سورسکو
سینا کمال آبادی
یکدیگر را می‌شناسیم
روزی روی زمین
دیدم‌ات
من یک طرف زمین راه می‌رفتم
و تو یک طرف دیگرش.
می‌توانم بگویم چگونه بودی.
آه، شبیه همه‌ی زن‌های دیگر بودی.
ببین، هنوز صورتت را
به خاطر دارم.
عصبی شدم
و از صمیم دل چیزهایی به تو گفتم
اما صدایم را نمی‌شنیدی.
میان ما اتومبیل‌ها می‌رفتند و می‌آمدند
و آب‌ها بود و کوه‌ها
و همه‌ی زمین.
به چشم‌هایم نگاه کردی
اما چه می‌دانستی؟
در نیم‌کره‌ی من
شب شده بود.
دستت را بالا بردی: ابری را نوازش کردی
دست انداختم روی شانه‌ی یک برگ.
دیدگاه ها (۱)

شب خوشهمه زندگیخورشید .

سلام. میخواهمت ای امید محال

من چشمی پر از امید برای دیدن دارم ودستهایی پر از رحمت برای ب...

من چشمی پر از امید برای دیدن دارم ودستهایی پر از رحمت برای ب...

تکپارتی از جیمین You are not mineداخل بالکن اتاقت بودی... رو...

changbin

سناریو:وقتی بالا میاری و....[هیونگ لاین]نامجون:دعواتون سر ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط