{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نذر کرده ام

نذر کرده ام
یک روزی که خوشحال تر بودم
بیایم و بنویسم که زندگی را باید با لذت خورد،
که ضربه های روی سر را باید آرام بوسید و بعد لبخند زد و دوباره با شوق راه افتاد .

یک روزی که خوشحال تر بودم
می آیم و می نویسم که
" این نیز بگذرد "
مثل همیشه که همه چیز گذشته است و آب از آسیاب و طبل طوفان از نوا افتاده است.

یک روزی که خوشحال تر بودم
یک نقاشی از پاییز میگذارم ،
که یادم بیاید زمستان تنها فصل زندگی نیست
زندگی پاییز هم می شود ،
رنگارنگ ، از همه رنگ ، بخر و ببر!

یک روزی که خوشحال تر بودم
نذرم را ادا می کنم
تا روزهایی مثل حالا
که خستگی و ناتوانی
لای دست و پایم پیچیده است
بخوانمشان و یادم بیاید که
هیچ بهار و پاییزی بی زمستان مزه نمی دهد
و هیچ آسیاب آرامی بی طوفان.

"مهدی اخوان ثالث"
دیدگاه ها (۴)

ﺧﻨﺪﯾﺪﻥ ﯾﮏ ﻧﯿﺎﯾﺶ ﺍﺳﺖﺍﮔﺮ ﺑﺘﻮﺍﻧﯽ ﺑﺨﻨﺪﯼ، ﺁﻣﻮﺧﺘﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻧﯿﺎﯾ...

اگر جای دانه هایت را که روزی کاشته ای فراموش کردی، باران روز...

لبخند ماجرای عجیبی دارد:اگر آن را به محبوبی هدیه كني احساس آ...

یک دقیقه سکوت: به خاطر تمام آرزوهایی که در حد یک فکر کودکانه...

سواد رابطه عاشقانه های شبنم

Theft on the Wedding Contract Night PART: ONE امروز یکی از ب...

ای کاش مهم بودم ):پارت ۱۲جیمین : یه چیزی پشت گوشت است کلارا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط