(صحرایِ عشق)
(صحرایِ عشق)
طائرِطبعم چوبال و پرگرفت×
ره به سویِ آلِ پیغمبرگرفت×××
شد مدینه مقصدِآمالِ او×
رخصتِ پرواز ازدلبرگرفت×××
چونکه نائل شد براوجِ آرزو×
بس سراغ ازلاله ای پرپر گرفت×××.
بهرِپیداکردنِ گمگشته اش×
شاهدِ امّیدرادربرگرفت×××
کندوکاوی کرد اطرافِ بقیع×
تاروپودش سربسر اَخگرگرفت×××
چون گُلِگمگشته اش پیدا نشد×
بغضِ سنگین راه برحنجرگرفت×××
ای مدینه:دیده ای عدوانِ دون×
ازسرِ شیرِ خداافسرگرفت×××
گُلرخی مستوره بودت چون الف×
دالی ازتو قومِ دونپرور گرفت×××
بابسی بیرحمی وجور و جفا×
گُلعذار از احمد وحیدرگرفت×××
ای فلک بنگر که چرکِ کینه ها×
انتقام از فاتحِ خیبر گرفت×××
از مدینه .نینوا .تادشتِ طوس×
خونبها از عترتی اَطهرگرفت×××.
دیده ای که آن خدنگِ جانگداز×
از حسینم , شیرخوار اصغرگرفت×××
برفرازِ بامِ عشق و آرزو×
مرغکی زیبا نشست وپر گرفت×××
داشت درمنقارِ خود برگِ گلی×
درمیانِ لاله ها بستر گرفت×××
درمیانِ قتلگه بودی گواه×
رأسِ مولایِ من از پیکرگرفت×××
دراسارت سویِ شامِ پربلا×
ازنوامیسِ بشر معجرگرفت×××.
ای عظیم این جسم وجانت بی گمان×
آتشی زین چرخِ بد منظرگرفت×××
آفرین بر همّتِ مرغِ هُمای×
کاشیان برخامه ای مضطرگرفت×××.
بهرِ غفرانِ تودر روزِ جزا×
وعده ها ازساقیِ کوثرگرفت××××××××
+++++++++++++++++++++++
شاعرعبدالعظیم عربی ازسربندر.ماهشهر
(برای تخلّص ازنام خودم استفاده میکنم)
یا (عظیم) یا (عظیما) یا (ای عظیم)
طائرِطبعم چوبال و پرگرفت×
ره به سویِ آلِ پیغمبرگرفت×××
شد مدینه مقصدِآمالِ او×
رخصتِ پرواز ازدلبرگرفت×××
چونکه نائل شد براوجِ آرزو×
بس سراغ ازلاله ای پرپر گرفت×××.
بهرِپیداکردنِ گمگشته اش×
شاهدِ امّیدرادربرگرفت×××
کندوکاوی کرد اطرافِ بقیع×
تاروپودش سربسر اَخگرگرفت×××
چون گُلِگمگشته اش پیدا نشد×
بغضِ سنگین راه برحنجرگرفت×××
ای مدینه:دیده ای عدوانِ دون×
ازسرِ شیرِ خداافسرگرفت×××
گُلرخی مستوره بودت چون الف×
دالی ازتو قومِ دونپرور گرفت×××
بابسی بیرحمی وجور و جفا×
گُلعذار از احمد وحیدرگرفت×××
ای فلک بنگر که چرکِ کینه ها×
انتقام از فاتحِ خیبر گرفت×××
از مدینه .نینوا .تادشتِ طوس×
خونبها از عترتی اَطهرگرفت×××.
دیده ای که آن خدنگِ جانگداز×
از حسینم , شیرخوار اصغرگرفت×××
برفرازِ بامِ عشق و آرزو×
مرغکی زیبا نشست وپر گرفت×××
داشت درمنقارِ خود برگِ گلی×
درمیانِ لاله ها بستر گرفت×××
درمیانِ قتلگه بودی گواه×
رأسِ مولایِ من از پیکرگرفت×××
دراسارت سویِ شامِ پربلا×
ازنوامیسِ بشر معجرگرفت×××.
ای عظیم این جسم وجانت بی گمان×
آتشی زین چرخِ بد منظرگرفت×××
آفرین بر همّتِ مرغِ هُمای×
کاشیان برخامه ای مضطرگرفت×××.
بهرِ غفرانِ تودر روزِ جزا×
وعده ها ازساقیِ کوثرگرفت××××××××
+++++++++++++++++++++++
شاعرعبدالعظیم عربی ازسربندر.ماهشهر
(برای تخلّص ازنام خودم استفاده میکنم)
یا (عظیم) یا (عظیما) یا (ای عظیم)
- ۳۸۱
- ۰۷ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط