{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p...47

p...47


شوکای راه میرفت تو قصر لینگ هه چشمش به شوکای افتاد

لینگ هه.هنوز زنده ای پس که میمیری

شوکای.اینجا چیکار میکنی مگه نباید حالا تو اقامتگاه خودت در حال نقشه کشیدن باشی البته نقشه هات همش بی‌فایده

لینگ هه.تو خودت خیلی زرنگی من جای تو بودم خیلی وقت پیش اینجارو ترک کرده بودم

شوکای.چرا باید ترک کنم تا وقتی که ولیعهد این کشور هستم

لینگ هه.پوزخندی زد گفت
چه ولیعهدی تو همون هستی که پادشاه این کشور مجبورت کرد کسی که از بچگی با تو بزرگ شده بود بکشی فکر کردی مثلا حالا خیلی وضیعت تعقیر کرده نه تو هنوزم همونی که ازت سواستفاده میشه و نمیتونی کاری کنی حتا نمیتونی تصمیم بگیری با کی ازدواج کنی

شوکای.این دیگه به تو مربوط نیست تو خودت نمیتونی بدون اجازه از اقامت گاه خودت بیرون بیایی

لینگ هه.خندید اره چونکه مثل تو پاچه خوار نیستم من چیزی کع میخوام به دست میارم نه اینکه بیام برای ولیعهد بودن امپراطور التماس کنم

شوکای.تو خودت خوب میدونی من این مقام نمیخوام به زور این مقام به من دادن اگه دست من باشه همین حالا همه شماهارو اینجا رها میکنم و میرم

لینگ هه.پس برو شرتو کم کن دیگه تحمل نفس کشیدن با تو تو یه مکان ندارم

شوکای.باورم نمیشه تو برادر من باشی
لینگ هه.من دیگه حوصله جروبحث با تو ندارم برم برای سفر به مالی شان آماده بشم

شوکای.. مگه توهم میایی

لینگ هه.مگه میشه نیام اونجا میرم برای دیدن یه دوست

شوکای.آخه کی میاد با تو دوست بشه
لینگ هه.شاهدخت ارشد مالی‌شان

شوکای.به نظرم ازش دوری کن اون خودش معشوقه داره

لینگ هه.کیو میگی
شوکای لبخندی زد و رفت
لینگ هه.. باشه برو حالا ببین من چیکار میکنم


ییبو یه نامه داد دست شی چو که بده به یکی

شی چو..باشه چشم
ییبو..خب برو دیگه

شی چو..خب راستش میشه حقوق این ماهمو زوتر بگیرم

ییبوو.اها پس بگو چرا امروز حرف گوش کن شدی واقعاکه اگه لی هن دشمنمون نبود یه تاره موشم نمیشدی

شی چو..خب حالا میدید یا نه
ییبوو.باشه میدم ولی دفعه اخرت باشه
راستی خبری از دینگ یوشی نشود

شی چو..چرا شده گفتن همونجوری که گفتین عمل میکنن

ییبو..چنتا سرباز اماده کن تا با من حمرا بشن میخام برم مالی شان درضمن کسی خبردار نشه

شی چو..چشم حتا پدرتون؟
ییبو.بله حالا برو

شی چو رفت به زندان و گفت که حواستون که هست بهش
فارمانده ...بله نگران نباشید تاحالا کسی از این زندان فرار نکرده

شی چو..خب پس باشه من رفتم

اسلاید ۲ لباس های لینگ هه برای رفتن به مالی شان
دیدگاه ها (۱)

p....48پادشاه نیانگما اوند پیش پسرش لئوو تا باهش حرف بزنهپاد...

p....4۹مهمونی مجللی بود واقعا خوب بود و همه چیز سر جاش وانگ ...

p......46ژان اومد بیرون قدم بزنه که وانگ دید وانگ..استراحت ک...

p...45شوکای رسید به قلمرو سلیب اتش اونجا جوری بود که بخاطر ج...

دوست داشتن چیزی شبیه‌به گم شدنهتوی یه آدمِ دیگهحالا هرچیکسی ...

اسم: نقطه شروع کنسرت P, 1 (ویو هنا) ٪: هنا خواهش میکنم لط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط