p....4۹
p....4۹
مهمونی مجللی بود واقعا خوب بود و همه چیز سر جاش وانگ لیژان و ژان رو صندلی های یه ردیف نشسته بودن و شوکای و لینگ هه رو به روی اونها نشسته بودن مهمانی خیلی بزرگی بود حتا مردم بیرون اتیش بازی و سرگرمی داشتن
امپراطور شیانگفی..به سلامتی دوستیمون
امپراطور سلیب اتش ..به سلامتی
همگی لیوان هاشون به سمت بالا گرفتن و بعد از خوردن پخش شدن به جاهای مختلف
لینگ هه اومد پیش لیژان
لینگ هه.. خیلی وقته ندیدمتون
لیژان..باعث افتخاره دوباره شمارو میبینم
لینگ هه..البته دفعه پیش وقت نشد زیاد حرف بزنیم بخاطر اون دیوونه که اومد
دینگ یوشی میگه
لیژان اخماش رفت تو هم
لیژان..لطفا در مورد دیگران اینجوری حرف نزنید
لینگ هه..البته قسط توهین و بی احترامی نداشتم
لیژان..شماهم لطفا ناراحت نشید فقط من دوست ندارم در مورد دیگران بد قضاوت کنم
لینگ هه..با این رفتار لیژان مطمعن شد که به دینگ یوشی علاقه مند شده
ژان که داشت با دخترای رقاص حرف نیزد و میخندید شوکای اومد پیش وانگ
وانگ.. خیلی وقته ندیدمتون
شوکای ...البته من یه معذرتخواهی به شما بدهکارم
وانگ.. میشنوم
شوکای.. در مورد اینکه برای رفتن به سفر به شما اطلاع ندادم و اینکه خواهرتون دیر به اینجا فرستادم
وانگ ..درسته راست میگی اما اینکه خواهرم به این سفر اومده بخاطر این بود که خودش خواسته نه اینکه شما بردینش
شوکای.. حق با شماست به هرحال
ژان گفتوگو خوبی داشت وصحبت میکردن و میخندیدن ژان نگاهش به ملکه افتاد که دید
داره عصبانی نگاهش میکنه این بهش حس ارامش میداد و بیشتر با صدای بلند میخندید
بعد یکم گذشت که نمایش بال ماسکه ها شروع شد و همه اومدن وسط ماسک های عجیب غریبی داشتن نمایش یکم ترسناک بود و همچنین خیلی پراز نشاط
اسلاید 2لباس ژان و لینگ هه و شوکای و لیژان در مهمانی
مهمونی مجللی بود واقعا خوب بود و همه چیز سر جاش وانگ لیژان و ژان رو صندلی های یه ردیف نشسته بودن و شوکای و لینگ هه رو به روی اونها نشسته بودن مهمانی خیلی بزرگی بود حتا مردم بیرون اتیش بازی و سرگرمی داشتن
امپراطور شیانگفی..به سلامتی دوستیمون
امپراطور سلیب اتش ..به سلامتی
همگی لیوان هاشون به سمت بالا گرفتن و بعد از خوردن پخش شدن به جاهای مختلف
لینگ هه اومد پیش لیژان
لینگ هه.. خیلی وقته ندیدمتون
لیژان..باعث افتخاره دوباره شمارو میبینم
لینگ هه..البته دفعه پیش وقت نشد زیاد حرف بزنیم بخاطر اون دیوونه که اومد
دینگ یوشی میگه
لیژان اخماش رفت تو هم
لیژان..لطفا در مورد دیگران اینجوری حرف نزنید
لینگ هه..البته قسط توهین و بی احترامی نداشتم
لیژان..شماهم لطفا ناراحت نشید فقط من دوست ندارم در مورد دیگران بد قضاوت کنم
لینگ هه..با این رفتار لیژان مطمعن شد که به دینگ یوشی علاقه مند شده
ژان که داشت با دخترای رقاص حرف نیزد و میخندید شوکای اومد پیش وانگ
وانگ.. خیلی وقته ندیدمتون
شوکای ...البته من یه معذرتخواهی به شما بدهکارم
وانگ.. میشنوم
شوکای.. در مورد اینکه برای رفتن به سفر به شما اطلاع ندادم و اینکه خواهرتون دیر به اینجا فرستادم
وانگ ..درسته راست میگی اما اینکه خواهرم به این سفر اومده بخاطر این بود که خودش خواسته نه اینکه شما بردینش
شوکای.. حق با شماست به هرحال
ژان گفتوگو خوبی داشت وصحبت میکردن و میخندیدن ژان نگاهش به ملکه افتاد که دید
داره عصبانی نگاهش میکنه این بهش حس ارامش میداد و بیشتر با صدای بلند میخندید
بعد یکم گذشت که نمایش بال ماسکه ها شروع شد و همه اومدن وسط ماسک های عجیب غریبی داشتن نمایش یکم ترسناک بود و همچنین خیلی پراز نشاط
اسلاید 2لباس ژان و لینگ هه و شوکای و لیژان در مهمانی
- ۲.۱k
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط