{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Wedding night

Part:32


حالا توی ماشین بودیم و‌ داشتیم به سمت خونه مادر جونگکوک‌ میرفتیم،استرس داشتم ولی سعی داشتم نشون ندم…ولی انگار داخلش موفق نبودم،جونگکوک دستش رو روی دستم گذاشته بود و نوازش میکرد.

_چرا انقدر استرس داری؟؟

+خب میخوام مادرتو ببینم این طبیعیه!

_خب حالا!میخوای مادرشوهرتو ببینی دیگه این همه استرس نداره

بهش نگاهی انداختم گفتم:شما به عنوان کسی که مافیا هست زیا
دی بامزه و بی ابهتی!کدوم مافیا شبیه تو رفتار میکنه؟

_الان چرا بحث به اینجا کشیده شد؟

+چون برام سواله که چرا اصلا جدی نیستی نسبت به حرفای من!

_خب الان جوابتو میگیری…وقتی رفتیم خونه مادرم،از مادرم بپرس چرا اینطوری باهات رفتار میکنم

+باشه…ببینیم و تعریف کنیم




رسیدیم اونجا و الان پشت در بودیم،در باز شد و خانم میانسالی ظاهر شد…موهاش به شکل مرتبی به کمک سنجاقی که انگار ارزش خیلی زیادی داشت،جمع شده بود.
لباس زرشکی تا زانو پوشیده بود که ظاهرش رو بسیار زیبا و آراسته نشون میداد.

[مادر جونگکوک ¢]

¢سلام پسرم…سلام دخترم!خوش اومدین بفرمایید داخل

کنار رفت و گذاشت ما وارد شویم.
دیدگاه ها (۲)

Porsche

Porsche

انتقام خونینپارت۳۰که.....که دیگه دوسم نداره ولی خیلی عجیب بو...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season¹PART²(نایون+)...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط