{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Porsche

Part:29

جونگکوک روی صندلی نشسته بود و سرش تو گوشی بود؛بشقاب کروسان رو جلوش گذاشتم و روی صندلیم نشستم

_میگما جونگکوک

نگاهشو از گوشی برداشت و به من نگاه کرد

+جونم؟

_واقعا آدم خوش شانسی هستی!فکر کن قراره با یه دختره ایرانی ازدواج کنی…و اونم کسی نیست جز من!

+خب مگه…دخترای ایرانی چه فرقی با دخترای دیگه دارن؟

پوزخندی زدم و توی چشماش نگاه کردم

_هه…چه فرقی داره؟!همین که تورو جذب خودم کردم!نمیخوام بگم که خواستم گولت بزنم ولی همش دست سرنوشت بود!!!

+حرفاتو قبول دارم واقعا چون به همین راحتی ها از کسی خوشم نمیاد،تو فرق داشتی!

_این یکی از دلیل هام بود…یکی اینکه اشپزیم خیلی خوبه،شغل خیلی خوبی دارم و حتی خیلی هم خوش هیکلم!حالا اینا که ویژگی ظاهریه ولی خب قبول داری دیگه؟

+کاملا!ولی خدایی اعتراف کنم؟

_بگو ببینم

+راستش من عاشق چشمات شدم…طرز نگاه کردنت،برق چشمات…اون مشکی بودنشون که تو آفتاب خرمایی میشه…وای دیوونه ام میکنه!
دیدگاه ها (۳)

Porsche

Wedding night

Porsche

Porsche

آتیشی که از بارون شروع شدpart26ویوی ا. تلباس‌هام رو عوض کردم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط