{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو درخواستی

سناریو درخواستی.

موضوع: اگه بعد از مسابقه هم‌تیمی هاشون رو تشویق کنیم و حسودی کنن

ایساگی: بعد تموم شدن بازی و برندع شدنشون نگاهی به سمت تو کرد ولی دید به جای اینکه اونو تشویق کنی داشتی بقیه تیم رو تحسین میکردی... حسودیش شد و کمی ناراحتشد ولی برای اینکه ناراحتت نکنه به روی خودش نیاورد و اومد سمتت، با شیطونی گفت:«انقدر بد بودم که منو تشویق نمیکنی؟»
و توهم رفتی بغلش و گفتی:«نه،عالی بودی!»

باچیرا: خیلی مشخص و بچگونه ناراحت شد و حسودی تو نگاهش موج میزد، از قیافه‌ش خنده‌ت گرفت و رفتی سمتش. روی نوک پاهات وایستادی تا قدت بعش برسه و موهاش رو نوازش کردی و گفتی:«هی حسودی نکن تو از همه‌شون بهتر بودی!»
و با لبخند مثل گربه اومد تو بغلت.

رئو: رئو خیلی عادی اومد سمتت و گفت:«واقعا؟نکنه دیگه از بازیم خوشت نمیاد؟»
توهم با تعجب پرسیدی:«چرا؟»
با ی قیافه حرصی و پر از حسادت گفت:«اخه هرچی صبر کردم هیچ تشویقی برای خودم ازت نشنیدم...تو فقط باید منو تشثیق کنی ات!»
خنده‌ت گرفت و با شیطونی گفتی:«اها پس حسودی‌ت شده‌ ها؟»
ولی بعدش کلی ازش تعریف کردی و راضی شد.

ناگی: معمولا احمیتی به اینکه کی تشویقش میکنه یا اصلا طرفدار داره یانه نمیداد و فقط از بازی کردن لذت میبرد ولی تو فرق داشتی...وقتی دید تشویق نمیکنی با خودش فکر کرد شاید ضعیف شده و تو از بقیه خوشت اومد.
بدونه حرف اضافه ای بوسه ای روی لبات گذاشت و نگاه های کل جمعیت که به شما دوخته شده بود براش مهم نبود.
وقنی عقب رفت با خجالت گفتی:«ای،این برای چی بود؟»
خیلی عادی انگار هیچی نشده گفت:«فقط میخواستم بهشون نشون بدم مهم نیست تشویقشون میکنی هنوزم برای منی!»
و تک خنده ای زیر لب رفتی و گفتی:«امروز خیلی خوب بازی کردی»

رین: تقریبا کل گل هارو اون‌ زده بود ولی وقتی به جای طرفداری از اون از بقیه تعریف میکردی ناراحت شد، حرص و حسودی توی نگاهش رو فقط خودت میتونستی تشخیص بدی چون نگاه‌هاش رو میشناختی و برای اینکه از دلش دربیاری کل روز رو داشتی برای هرکاری که میکرد تحسینش میکردی.

سائه:حسودیش شد...خیلی هم روی تو حسود بود...ولی به روی خودش نیاورد و نشون نداد.

شیدو: تو همیشه با ذوق بهش میگفتی خیلی خوب بود! عالی بودی! چطوری اون حرکت خفن رو زدییی؟
و خب اون هم خیلی خوشش میومد ولی چون اینبار چیزی نگفتی و توجهت فقط به بقیه تیم بود بدجوری اعصابشو بهم ریختی که کل هفته داشتی سعی میکردی کاری کنی که اشتی کنه... هرچی میشد میگفت برو به همونا که اونموقع به جای من تشویقشون کردی بگو!
البته اخرش موفق شدی دلشو بدست بیاری اشتی کرد.

کایزر: قیافه‌ش بیخیال بود و اومد سمتت... گفت:«ای بابا...حیف شد امروز میخواستم اگه بردیم ببرمت هرجایی خواستی...ولی انگار بردنم برات مهم نیست پس‌ــ»
نزاشتی حذفش تموم بشه و سریع گفتی:«نه نه نه نه!عالی بودیییی!از همیشه بهتر بازی کردییی!اصلا دلیل برد تیم خودت بودییی»
نتونست جلوی خنده‌ش رو بگیره و قهقهه زد.


بعدی چی باشه؟
دیدگاه ها (۳)

مرسی ازتوننننن! ۵۰تایی شدیممممم! خیلی ممنون از حمایتاتوننن!

بازی عشقیپارت هشت(یک ماه بعد) مکان: زمین بازیویو رین: دیگه د...

سناریو درخواستیموضوع: اگه ناراحتی قلبی داشته باشیم و بعد از ...

سناریو بلولاک...وقتی ا.ت بهش خیانت کردیادامه رئو..‌.پول میده...

ادامه سناریو قبلی پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط