{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خسته ام از خود گریزانم،نمیدانم چرا؟

خسته ام از خود گریزانم،نمیدانم چرا؟
غم زده بر جسم بی جانم،نمیدانم چرا؟
باد گویی ریشه ام را سست و بی جان کرده است
همچو برگی دست طوفانم نمیدانم چرا؟
روزگاری در سرم سودای جنگل بودو حال...
تک درختی در بیابانم،نمیدانم چرا؟
من که خود "دنیای باران" بودم اینک اینچنین...
تشنه ی یک قطره بارانم،نمیدانم چرا؟
سهم من از زندگی جز درد و ناکامی نبود...
من دلیلش را نمیدانم...نمیدانم چرا؟
گرچه تو روح مرا درهم شکستی..باز هم
باتو هستم...باتو میمانم...نمیدانم چرا؟؟
دیدگاه ها (۲۶)

آدم هایی هستند در زندگیتان؛ نمی گویم خوبند یا بد ...چگالی وج...

دلم را از سرِ راه نیاورده امسرِ راهِ هر کس و ناکسی بگذارمو ب...

از غمم با گُل پژمرده‌ی گلدان گفتمتلخ با چایی یخ‌کرده‌ی لیوان...

در میان خاطراتم با تو خلوت می کنمبی قرار و بی صدا از عشق صحب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط